عنايت منظور گردانيد . و مرا چون از دنياوى چيزى موجود نيست ، و دو سه نفر از فرزندان به سنّ صغر مىباشند ، اينها را رعايت و حمايت ، سيد كمال الدين بكند ، و آنچه صلاح داند عنايت فرمايد ، و شما را به خدا سپردم .
چون وصيّت تمام شد ، دعوت حق را لبّيك اجابت فرمود . درويشان و فرزندان نوحه و زارى كردند . حضرت سيد كمال الدين از ايشان جلوگيرى كرده و مشغول غسل و كفن و دفن گرديدند . چون مطابق وصيّت خواستند او را در حجرهء خودش دفن كنند سيد رضى الدين مانع گشت ، از آنجا نقل كرده به آمل آوردند ، و دفن كردند . و بر بالاى مرقد مباركش قبّهء عالى بنيان كردند ، و از بارفروش ده تا به آمل نعش او را هرجا كه به زمين گذاردند . همان موضع را در حيطهء محافظت درآوردند و آن مقام را زيارت مىكنند و زيارت ميروزان مىنامند .
گفتار در معاودت فرمودن سيد فخر الدين به رستمدار و تاخت كردن به قزوين
چون سيد مشار اليه از عزاى پدر فارغ شد ، به جانب رستمدار به مقرّ ايالت خود توجّه نمود . و چون يك سال از آن برآمد در فصل خزان لشكر رستمدار را جمع كرده به جانب قزوين بتاخت و از اهالى قزوين مال و امان بستاند ، و چند روزى اقامت نموده عود فرمود . و به طالقان آمد . و در آن زمان الموت گاهى به تصرّف كيايان هزاراسپى بوده ، و گاهى به تصرّف ملاحده . خاطر مبارك به تسخير آن بقاع مايل شد . و در آن ولايت شبيخون برده بسيار از اموال و مواشى اهالى آن ديار را به طالقان آورده ، معاودت فرمود !
چند روز به طالقان شكار فرمود ، و متوجه كچور شد . و در آن ديار به عدل و داد اقدام نموده به سلطنت و كامرانى مشغول گشت ، و حضرت سيد نكاح بسيار كرده بود و