شدند ، و با لشكر رويان به قزوين تشريف فرمودند . و مردم قزوين خدمت پسنديده به جاى آوردند و چند نفرى را جهت ضبط و محافظت همانجا گذاشته بازگشتند و سفارش اصحاب قزوين به كوتوال و سپهسالار قلعهء فاليس كردند . و خود به مقرّ ايالت و سلطنت به واتاشان نزول اجلال فرمودند .
چون از آن مدّت دو ماه بگذشت متغلّبان به قزوين درآمدند ، و كسانى كه در قزوين بودند ، چون مقاومت نتوانستند نمود ، بيرون رفته به طالقان آمدند ، و احوال را معروض داشتند . چون در آن ولايت خبر مرض سيّد بزرگ مقدار رسانيدند به سعادت متوجّه آمل گشتند .
گفتار در وقايع وفات سيد قوام الدين - عليه الرحمه
در محرّم سنهء هفتصد و هشتاد و يك حضرت سيد هدايت قباب را مرض طارى گشت . و روزبهروز صورت تضاعف مىپذيرفت . و سيد را مقام و مسكن بار فروش ده بوده است . و اندك خراش خاطرى نسبت با سيد رضى الدين سمت ظهور يافته بود . و سيد كمال الدين به طلب برادران به آمل فرستاد ، و خود به خدمت پدر مشرف گشت و فرمود كه سيد رضى الدين با سيد فخر الدين اگر به آمل رسيده باشد ، با ساير برادران حاضر شوند ، كه مرض پدر در تزايد است .
چون اين خبر بديشان رسيد و سيد فخر الدين از رستمدار آمده بود ، به اتّفاق حاضر گشتند ، و مجموع در قدم پدر بزرگوار خود افتاده استشفاع سيد رضى الدين نمودند .
فرمودند كه : عفو كرديم ، او را نيز درآريد . چون سيد رضى الدين درآمد ، بنياد عذر خواهى كرده . فرمودند كه هرچه رفت رفت ، و خاطر خوش كرده . فرزند بزرگوار خود سيد كمال الدين را وصىّ گردانيد ، و وصايايى كه بود گفت ، و فرزندان را دلالت به عفّت و طهارت نموده فرمود كه : روح من از شما شاد است كه از جادهء شريعت غرّا تجاوز نرود ، و با مردم به عدل و انصاف سلوك نماييد و درويشان مرا به نظر مرحمت و