رسول اين سخن را بشنيد و به ملك مشار اليه رسانيد . جوابى - كه شافى بود - ندادند ، بلكه لفظ چند در مجلس گفتند كه مناسب حال مسلمانان نبود .
چون فرستاده معاودت نمود و آنچه شنيده بود گفت ، همين شخص را در سارى نزد سيد كمال الدين فرستادند تا آنچه معلوم كرده است برساند . چون آن جواب نامعقول را استماع نمود ، آتش غضب او ملتهب گشته فرمود كه هرچند ملوك رستمدار مردم اصيلاند و بزرگاند ، امّا حدّ آن ندارند كه نسبت به اهل اسلام و اولاد رسول چنان حركت كنند و اينچنين سخن در مجالس و محافل بر زبان آرند . چون آنچه بر ما بود گفتيم و كرديم و اعتقاد ايشان را نسبت به درويشان و با خود معلوم كرديم ، اكنون صلاح چنان مىنمايد كه جناب برادرى تمشيت مهمّ رستمدار را رجوع به برادر افخم اشجع سيد فخر الدين نمايند . كه قصبهء ملك ايشان نزديك و متّصل به رستمدار است .
اگر قضيّهء رستمدار نيز به موجب دلخواه احبّاى اين دولت ميسّر گردد ، آن مملكت را حاكم و والى او باشد . و با پدربزرگ عالىمقدار نيز اين مشورت لازم و واجب است .
كرم فرموده كس خود را فرستاده و ابوى هدايت شعارى را از اين مشورت و صلاحديد اعلام گردانيد . اگر ايشان نيز بدين معنى راضى باشند ، استمداد همّت در خواه نمود تا لشكر اينجايى را جمع كرده فرستاده شود ، تا در خدمت و ملازمت برادر مشار اليه بوده به تسخير ممالك رويان اشتغال نماييم .
چون سيد رضى الدين اين سخن را استماع نمود شخصى را نزد پدر خود فرستاد كه بندگى برادر سلطنت پناه چنين و چنين مىفرمايد ، اشارت چيست ؟
چون سيد بشنيد فرمود كه : همچنين كه ايشان صلاح ديدهاند خوب است و من هم بدين معنى راضيم .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 207
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٠٧