چون مبلغى در قلعه بود به حضرت سيد هدايت شعار گفتند و تفصيل آن را نمودند .
فرمود كه تعلّق به من ندارد . نزد سيد كمال الدين بايد برد . به هرچه صلاح داند به همان موجب به تقديم رساند ، چون سيد كمال الدين بدان واقف گشت يك قسم را جهت خدّام سيد على كيا مقرّر فرمود ، تا به خدمتش برسانند . و الباقى را فيما بين خود و برادران تقسيم راست فرمود كردن . و قسم هريك به امناى ايشان فرمود سپردن .
كيا جلال نيز آنچه از آن بود ، چون بلا قصور و كسور به دو رسيد جهت حضرت سيد على كيا پيشكش فرستاد . و خدمت لايق به جاى آورد . و جهت سيد كمال الدين و برادران فراخور مرتبهء هريك خدمت پسنديدهيى به جاى آورد ، و مصحفى به خطّ خوب و جلد مرغوب از آن او بوده است . آن مصحف را با يك سر اسب و يك سر استر به تحفهء حضرت سيد ايّد معيّن ساخت . سيد همان مصحف را قبول كرد ، و ديگر را بازداد و قبول نكرد .
چون از تسخير قلعه و ما يتعلّق بها خاطر آسوده گشت ، كيا جلال را با متعلّقان كس همراه كرده به سارى فرستاد . و آنجا جاى لايق براى ايشان تعيّن فرمود ، و ده و مرسوم فراخور و مناسب مقرّر داشتند ، و اشارت كردند تا رسيدن ما به سارى بيشتر برويد تا چون ما بياييم هرچه خاطرخواه باشد به تقديم رسانيده خواهد آيد .
چون كيا جلال را با كوچ و عيال و اثقال و تجمّلات روانه كردند ، روزى چند در آن كوهستان به ضبط ولايت آن ديار اشتغال نموده معاودت فرمودند . در اين اثنا از ملوك رستمدار بعضى خلافها به ظهور مىرسيد از آن جمله آنكه در وقتى كه متوجه تسخير فيروزكوه بودند ، و مدد مىطلبيدند ، ندادند . ديگر آنكه هركه از مردم رستمدار كه به لباس فقر مىآمدند مىفرمودند كه بگيرند و ايذاء كنند و دو سه نفر درويش را ريش كنده ، و جامه از تن بيرون كرده ، چوب زده در زندان كردند ، مثل هذا !
چون سيد رضى الدين قرب جوار به مردم رستمدار بود ، از آن حركت ايشان نفرت كرد ، و نزد سيد كمال الدين فرستاد كه چون ملوك رستمدار از اين نوع حركت
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 205
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٠٥