چون دلاوران و مردان دين آواز سيد را شنيدند ، دست مردانگى برآورده به يك حمله عدهيى از اعادى را به خاك تيره انداختند ، ما بقى منهزم گشتند و ملك معظم ملك قباد تا قريهء كيس به هزيمت برفت . حضرت سيد در عقب خصم منهزم گشته بلا توقف بتاخت و بالضّروره دشت رستمدار را بگذاشتند و به كچور نقل كردند .
چون از فرار كردن خصمان معلوم كردند ، معاودت نموده در ولايت ناتل رستاق به قريهء واتاشان نزول فرمودند . و بر ممالك دشت رستمدار داروغگان تعيّن فرمودند و مردم آن ديار كه در مقام اطاعت و فرمانبردارى درآمده بودند ، مجموع را با اسب و سلاح و خلعت مفتخر ساختند . واقعا مردم رستمدار اگرچه در آن مدت ظاهرا با ملوك اتفاق مىنمودند ، اما در باطن با سادات از روى حسن اخلاص و عقيدت رفتار مىنمودند .
چون ديدند كه فتح نصيب سادات شده است ، اكثر در لباس فقر درآمده توبه و انابت را شعار و دثار خود ساختند . چون كار بر مراد احبّاى دولت واقع شد . نزد پدر بزرگوار و برادران نامدار فتحنامهها نوشته استمداد همّت نموده و لشكر مازندران و رستمدار را باج و خراج داده و مستمال ساخته متوجه كچور گشتند .
گفتار در ذكر محاربهيى كه نوبت دوم در كچور واقع شد
چون فصل بهار درآمد ، و هوا گرم گشت روى به سوى اعادى آوردند . و ملك معظم نيز لشكر رستمدار را باز جمع گردانيده بود و از دوستان و هواخواهان مدد طلب نمود و محاربه را آماده گشته و در صحراى لكتر لشكرگاه كردند ، مترصّد رسيدن خصم بودند .
چون سيد شجاعت تبار با لشكر جرّار غير فرّار به كچور رسيد . اعادى را نشان در لكتر دادند . يك شب در قريهء چنارهبن اقامت فرمود ، و همان شب مردم رستمدار هجوم نموده شبيخون زدند . و جمعى لشكر مازندران را مجروح ساختند ، و چند