تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 210

مساهمون:

ص٢١٠
نفرى را به قتل آوردند . چون صباح آفتاب عالم‌تاب طالع گشت مقتولين را دفن كرده و مجروحين را به جاى لايق واداشته ، متوجه لكتر گشتند . چون دو لشكر به هم رسيدند ، و در آن مقام مصافّ دادند ، و حربى عظيم واقع گشت . و از صباح تا قريب به شام مردم رستمدار مردانگى نموده وظايف شجاعت به تقديم رسانيدند و جمعى از مردم مازندران را به قتل آوردند . اما چون عنايت الهى شامل حال سادات گشته بود فايده‌يى نكرد و ملك قباد را از قضاى ربّانى تير تقدير بر گردن او آمده از اسب در افتاد و جان به حق تسليم كرد .
رايت الدّهر مختلفا يدور * فلا حزن يدوم و لا سرور
و جمعى از ملك‌زاده‌ها را در آن مقام به قتل آوردند . و بسيارى از اهالى رستمدار مقتول و محبوس گشتند و سرهاى گردن‌كشان و تن‌هاى مردان ميدان به خاك تيره افتاد .

گفتار در فتح قلعهء كچور و نوشتن فتح‌نامه‌ها و توجه كلارستاق نمودن

چون فتح چنان واقع شد ، به پاى قلعهء كچور توجه نمودند . چون لشكر به پاى قلعه فرود آمدند ، كوتوال قلعه دانست كه با وجود فتح چنين و قتل ملك كرّ و فرّ فايده نخواهد كرد ، بىتأنّى امان خواستند و از قلعه بيرون آمدند و قلعه را بسپردند . حضرت سيد او را جامه پوشانيده مستمال ساختند ، و جهت قلعه ، كوتوال لايق از مردم مازندران و جمع درويشان و مردم معتمد تعيّن فرمودند ، و خود متوجه كلارستاق گشت . چون ارباب و اهالى كلارستان دانستند كه با تقدير ، تدبير فايده نمىكند و احوال ملوك و قتل و حبس ايشان را معلوم كرده بودند ، و قلعهء كلار در آن زمان خراب بود و قلعهء هرسى آبدان كه جمعى از گماشتگان ملوك آنجا محبوس بودند چون دانستند كه فايده نميكند مجموع اطاعت نمودند و قلعهء هرسى را بسپردند و به دعا و ثنا گفتن