از آن او و از آن نوكران او باشد مجموع را بديشان مسلّم دارند ، تا بيرون آرند و جهت قلعه كوتوال معيّن نمود . و آنها كه در قلعه بودند مجموع با رخوت و اجناس بيرون آوردند .
چون كيا جلال متمير مرد عاقل و دانا بود گفت : من نوكر حضرت ملك سعيد شهيد ملك فخر الدوله حسن بودم . و آنچه در عهد و عصر او از اموال و ذخاير جمع كردم ، تعلّق به حضرت ملك مرحوم داشته است و آنچه مرا به همّت مبارك ايشان جمع شده بود و تعلّق به من داشت ! آن علىحده معيّن و مقرّر است . و آنچه بعد از قتل او از اموال ديوانى جمع كردهام ، هم معين و مقرر است كه كدام است و در آن مدت نيز بر موجبى كه قبل از آن مرسوم من مقرر بود ، به همان مقدار قناعت رفته است .
چون دانستهام كه اين قلعه به من نخواهد ماند . دانستم كه اگر به دست شخصى ناانصاف افتد خود من و فرزندان و اموال مجموع در ورطهء هلاك خواهيم افتاد ! بارى آنچه حق ديوان باشد معين و آنچه حق من باشد هم معلوم گردد كه كدام است تا بعد از تحقيق هرچه صلاح دانند همچنان به تقديم رسانيد .
سيد كمال الدين فرمود : آنچه حق ديوان باشد از ذخاير و اموال كه در ايام حكومت مرحوم جمع شده است ، از آن ما و ما بقى غير از ذخاير از مرسوم و غيره مجموع را به كيا جلال متمير تسليم دارند تا از جهت خود بيرون آرد .
كيا جلال چون چنان انصاف از ايشان مشاهده كرد به لب ادب زمين را ببوسيد و گفت : العبد و ما فى يده كان لمولاه . چون در سلك بندگان درآمدم ، تحقيق كه آنچه مرا باشد از آن حضرت است . چون مقررّ گشت كه آنچه به كيا جلال مسلّم داشتهاند چه مقدار خواهد بود ، و آنچه جهت ديوان تصرّف خواهند كرد ، چيست ؟
نوكران و خزينهچيان كيا جلال را با معتمدان و كاتبان به قلعه فرستادند ، و آنچه از آن كيا مشار اليه بود بيرون فرستادند و ذخيرهء قلعه را همچنان به انبارداران قلعه نوشته بسپردند ، و ساير اموال پادشاهى را جهت خزينهء عامره بيرون آوردند .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 204
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٠٤