گفتار در جمع كردن لشكر مازندران به انتقام ملوك رستمدار و به حرب ايشان اقدام نمودن و چگونگى آن
در سنهء هفتصد و هشتاد و دو عزم جزم فرمودند كه به جواب ملوك رستمدار قولا و فعلا قيام و اقدام نمايند ، و از سر حدّ استراباد تا رستمدار از كوه و دشت مردم را جمع كردند ، و سيد رضى الدين با برادر اشجع اورع سيد فخر الدين گفت كه : با حضرت سلطنت پناهى كمالى و با پدر بزرگوار مشورت كرديم كه تمشيت مهمّ رستمدار منوط به كفّ با كفايت و شجاعت شما است . چون تسخير آن ولايت ميسّر گردد ، ايالت و حكومت آن مملكت به عهدهء شما مبارك باد . اكنون لشكر مهيّا است . بايد از سر اخلاص قدم شجاعت در آن مهمّ استوار داشت . چون سيد فخر الدين اين سخن بشنيد سر تعظيم فرود آورد . و زمين بوسه داد و مردانه در كار قيام نمود .
درويشان چون چنان ديدند تكبير و صلوات به عرش رسانيدند ، و نزد ملك رستمدار با جمعهم پيغام فرستادند ، كه استخفاف اهل اسلام و ايمان نه كار سرسرى است . و هركه با مسلمانان استخفاف نمايد عارى از اسلام و ايمان باشد . اين است كه با لشكر مىرسيم و بجاى هر تار مويى كه از درويشان به طريق استخفاف كنده آيد ، سرى را از تن خواهيم كند !
چون ملك رستمدار دانست كه سادات متوجّهاند ، بالضروره لشكر رستمدار را جمع كرده به ميراندشت به مقابل لشكر مازندران قيام نمودند . چون دو لشكر به هم رسيدند ، شجاعان از دو طرف به ميدان آمده مصاّف دادند ، و محاربهء عظيم واقع شد . و حضرت سيد فخر الدين بانگ برزد و به لشكر فرمود كه : حاشا اگر شكستى بر شما واقع شود ! ملوك آنچه مقدور باشد از قتل و نهب تقصير نخواهند كرد . اگر مىبريد يا مىبازيد ، روز امروز است !