است . در اين باب صلاح چيست ؟ سيد فرمود : اگر ملتمس ايشان را مبذول فرماييد مناسب تواند بود . سيد فرمود كه چون چنين صلاح است . مأمول آنكه شما هم كرم فرموده به قدم مبارك ما را ممنون گردانيد ، تا از صحبت مبارك شما ما را بهره و نصيبى حاصل گردد . سيد على كيا نيز قبول نمود .
بعد از آن حضرت سيد هدايت پناهى نزد فرزندان مژده فرستاد كه : سيد على كيا آمدن اين حقير را صلاح دانستهاند . و خود هم قدمرنجه مىفرمايند . اما بايد كه جهت ايشان و برادران و تابعان ايشان آنچه بايد اسب و اسلحه و جبّه و جوشن و ساير ما يحتاج از مأكول و ملبوس و خرجى راه به اتّفاق برادران تعيّن بكنيد ، بر وجهى كه لايق باشد . ايشان گفتند : به جان منّتپذير مىگرديم و آنچه مقدور باشد در آن باب سعى خواهيم نمود . و آنچه دربايست بود يراق كرده جهت سيد فرستادند .
سيد على كيا به سيد قوام الدين گفت : صلاح چنين است كه شما هم سلاح قبول كنيد ، از صادق - عليه السّلام - مرويست كه فرمود : الخير فى السّيف و الخير بالسّيف و الخير مع السيف ! و چون آن حضرت سلاح ببندد يقين درويشان هم سلاح خواهند بست . پس او پى آن است كه شما هم سلاح برداريد . سيد ايّد بنا بر سخن سيد على كيا در آن يورش شمشير ساده در ميان بست و با فرزندان روان شد . اما چون سادات نزد ملوك رستمدار به طلب مدد فرستادند ، مدد ندادند و تباعد جستند و خلاف عهد كردند .
غرض كه چون لشكر مازندران جمع گشتند و مردم گوشهنشين و تارك دنيا بشنيدند كه حضرت سيد قوام الدين شمشير بر ميان بسته است و سوار شده است ، هرجا ذكورى بود به طوع و رغبت با آنچه داشتند برداشتند و به جهت همراهى با سيد ايّد ، متوجه شدند .
چون به پاى قلعهء فيروزكوه رسيدند به آواز تكبير و صلوات دست ارادت به دعا برداشتند .
چون لشكر فرود آمدند حضرت سيد امامت قباب با اخوان و نايبان خود به جايى كه مناسب مىدانستند علىحده فرود آمدند . اصحاب قلعه دانستند كه آن جماعت مازندرانى نيستند . آواز برآوردند و پرسيدند كه آن جماعت - كه از اجتماع ايشان پرتو آفتاب سعادت بر افق عالم تابان است - كيستند ؟ گفتند كه : اينها جمعيّت سيد گيلانى
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 202
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص٢٠٢