فرستادند ، و عهد و ميثان كردند كه از طرفين با دوست ، دوست و با دشمن ، دشمن باشند و جهت تسخير قلعهء فيروزكوه مدد و معاونت نمايند .
گفتار در توجّه سادات نوبت سيم به طرف كوهستان مازندران و فتح قلعهء فيروزكوه
باز چون فصل بهار درآمد ، و هوا گرم شد ، سيد كمال الدين نزد سيد رضى الدين فرستاد كه خاطر مايل فيروزكوه است و تا فتح آن قلعه نشود . بلاد جبال را چنانكه به سعادت مطّلعاند متعذّر است . مكرمت فرموده قدمرنجه داريد ، تا با اتفاق به زمين - بوس پدر مستسعد گرديم . و اگر توانيم او را نيز اين نوبت همراه خود ببريم كه تا قدم مبارك آنجا نرسد عجب كه آن فتح ميسّر گردد !
سيد رضى الدين همچنان قبول نمود و برادران نيز به اتفاق به خدمت پدر رفتند و زمين دولت آشيان را به لب ادب بوسه دادند ، و التماس نمودند كه چون سعادت دو جهانى در ضمن خدمت آن حضرت مندرج است . و فتح قلعهء فيروزكوه نشده است . و عجب اگر بىيمن همّت شما و بىآنكه قدم مبارك رنجه فرمايند آن فتح ميسر گردد .
مأمول و ملتمس آنكه عنايت فرموده تشريف ارزانى فرمايند ، تا ما بندگان در خدمت بوده به پاى قلعه رويم و فتح آن نماييم .
چون سيّد از فرزندان استماع التماس نمود فرمود كه مرا در اين مدّت از صحبت حضرت سيد على گيلانى چندين فوايد رسيده است كه به همهء ملك جهان برابر است .
و حيف باشد كه مرا از صحبت آن سيد عالىتبار محروم گردانيد . بگذاريد كه در حضور خود باشند . من نيز صورت التماس شما را با حضرت سيادتمآبى مشورت نمايم .
اگر ايشان نيز صلاح دانسته باشند خوش باشد ، همچنان موافقت رود .
سيد ايّد با حضرت سيد على كيا گيلانى مشورت كرد كه التماس فرزندان چنين