تا اطراف و جوانب قلعه را آتش زدند و به دروازه تاختند و در را به دهره واره پاره پاره كردند ، و درون رفتند .
جمال الدين كالى همچنان به محاربه مشغول مىبود . چندانكه او را نيز به قتل آوردند ، و در آتش انداختند ! و عساكر نصرت آيين به قلعه درون رفتند ، و حضرت سيد كمال الدين در درون قلعه اقدام فرمودند . چون منكوحهء كياوشتاسف كه همشيرهء ملك فخر الدوله حسن بود . چنان ديد ، چادر در سر كشيده با دو نفر پسران خرد خود به همان خانه كه شوهر و فرزندان بزرگ كشته نهاده بودند - رفت و بنشست !
چون سيّد در آن خانه قدم نهاد ، عورت برخاست و سلام داد و بنشست ! و گفت : اى سيد ، استيصال چلاوى به جهت آن بود كه مباشر امرى شده بودند كه نه حدّ ايشان بوده است . و ترا حقّ تعالى به سبب آن توفيق كرامت فرمود تا به دست مبارك شما جواب آن بدبختان بكنيد ، و آنچه با جلاليان رفته است به سبب خون ناحق برادر شما بوده است ! و فسق و فجورى كه ورد خود ساخته بودند ، من از آن روزى كه قتل سيدزاده كردند و خبر به كياوشتاسف رسانيدند و ايشان نشاط و شادى مىنمودند ، مىدانستم كه با ايشان اينچنين رفته است ، خواهد رفت . بعضى كرباس در فلان بقچه بسته نهاده است ، از وجه حلال تهيّه شده . چون از خانوادهء كرم و ساداتايد ، توقّع آنست كه اشارت فرماييد كه كشتگان كه در اين خانهاند به اين كرباس دفن كنيد و نگذاريد كه با اين ضعيفه و دخترك و ساير ضعفاء بىحرمتى واقع شود .
حضرت سيد فرمودند كه : خوش باشد ، هرچه ارادت آن خاتون است همچنان ميّسر است و نيز هرچه از نقد و جنس كه تعلّق به خاصّهء شما دارد ، مستخلص گردانيد تا آن را نيز جهت شما ضبط رود . و فرمودند كياوشتاسف را با فرزندان به همان كرباس بر موجب شريعت نبوى عليه السّلام دفن كردند . و آن عورت معظمه - كه از خانوادهء آل باوند بود و دخترش و دو نفر پسر كوچك و كنيزكان ايشان و نقد و جنس - كه خاصّهء ايشان بود - به حرمت تمام از قلعه بيرون بردند و به خانهء كدخداى امينى معتبر باز داشتند . و ساير
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 193
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٩٣