تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥
اكنون نيز نبيره‌هاى ايشان در گيلان و رودبار هستند و به سايهء عاطفت سادات گيلان مقرّر و موظّف‌اند و آنچه در فيروزكوه و هزار جريب مىباشند ، هم از نبيره‌هاى كيا فخر الدين جلال و كياوشتاسف - كه ذو الملك بودند - نبيره و نبيره‌زاده‌هاى جلال ازرق‌اند . و آن دو پسر كودك كياوشتاسف را در صغر سنّ وفات رسيد ؛ يا رسانيد . اما دختر كياوشتاسف را سيد كمال الدين به عقد و نكاح خود درآورد . و والدهء پدر مرحوم اين حقير همان عورت است . چون خاطر مبارك از جانب جلاليان آسوده گشت ، به اجازت پدر بزرگوار خود سيّد كمال الدّين متوجّه سارى گشت ، و سارى را - هم‌چنانكه در قبل ذكر رفت - جهت سارويه ساخته بودند . اما فيما بين دو سه نوبت خراب گشته بود . چون نوبت رياست و سلطنت به جلال رسيد ، اندك عمارت ساخته بودند . اكثر شهر قديم خراب بود . چنان كه در پاى منار كهنه كه الحال بعضى از آن باقى است در آن حين - كه مردم مسّن بودند - مىگفتند كه ما اينجا بيشه و جنگل ديده‌ايم كه شكار مىكردند و گوزن و خوك مىكشتند . چون سيد را حق تعالى نصرت و فرصت كرامت فرمود به تعمير آن مقام مشغول گشت و بنياد خندق فرمود و درون آن خندق عظيم قلعهء كوشك و خانه و عمارات عاليه و حمّام و ساير عمارات ضروريّه فرمود ساختند ، و چاههاى آب حفر كردند و بيرون قلعه بنياد شهر و بازار و حمام و مسجد طرح انداختند . و سر كارى هر موضعى را به يكى از امراء و اركان دولت و برادران خود سپردند و در سنهء هفتصد و شصت و نه ابتداى اين عمارت بود . و در سنهء هفتصد و هفتاد به اتمام پيوست . حضرت سيد در عدل و انصاف به ترويج امور شرعيّه به ولايت مازندران عموما و در سارى و ولايتش خصوصا مردم دين‌دار و اهل صلاح برگماشتند و به استقلال به سلطنت و حكومت مشغول گشتند .