تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 191

مساهمون:

ص١٩١
پيدا كرده درون رفت ، و فرمود تا بند اسبان طويله را بريدند و اسبان ايغر را برهم زدند . چون اسبان شيهه و نعره و لگدكوب بنياد كردند ، كياوشتاسف سرآسيمه از خواب بيدار گشت و تصوّر كرد كه لشكر است كه بر او تاختند . و سيد حسنى ركابى نيز فرمود كه لشكر او سورن انداختند . كياى مشار اليه از هول و بيم سر و پا برهنه از خانه بيرون دويد و بگريخت و خود را در جنگل و بيشه‌يى - كه در پهلوى آن خانه بود - انداخت و فرار كرد . و جمعى كه همراه او بودند منهزم گشته بگريختند . و جان نازنين بدر بردند . و سيد ركابى منصور و مظفّر گشته اسباب و تجمّلات - كه آن‌جا بود - برداشته و بر آن اسبان - كه در طويله بودند - خود و نوكران سوار شده به اردوى سيادت قبابى نصرت‌مآبى باز آمد . و كياوشتاسف به هزيمت تمام خود را به قلعهء توجى - كه آغرق و بنه و كوچ و عيالش آن‌جا بودند - رفت و متحصّن گشت . چون آن‌چنان حال دست داد ، حضرت سيادت‌مآبى ، سيد عزّ الدين حسنى ركابى را در كنار كشيده نوازش‌ها نمود . و چون از جلاليان جز كياوشتاسف و فرزندان كسى باقى نمانده بود ، كسى ديگر نمانده بود كه وارث ملك باشد . در محاصرهء قلعهء توجى اقدام رفت .

گفتار در تشويق فرمودن سيد هدايت‌پناه به پاى قلعهء توجى و فتح آن

چون مردم مازندران را محقّق گشت ، كه اقبال متوجه خانوادهء سادات عظام [ شده ] و ادبار روى به جلاليان و چلاويان گذارده ، روى به آستانهء سادات نهاده ، گروه گروه مىآمدند و زمين مىبوسيدند و به سعادت دارين فايض مىگشتند . غرض چون سيد كمال الدين با برادران در محاصرهء آن قلعه مدتى اقدام نمود ،