اسباب و تعلّقات قلعه را ضبط فرمودند . و كشتگانى كه در قلعه افتاده بودند ، به نفس مبارك خود مجموع را ديدند و مجموع را دفن كردند و از على گرماورودى هر يكى را پرسيدند كه از كدام قبيله و عشيرهاند ، تا چون به جمال الدين كالى دربان رسيدند . ديدند كشته و سوخته به همان دروازه افتاده بود . سيد پرسيد كه : اين چه كس است كه تا حال دفن نكردهاند ؟ ! گرماورودى به وجه تصغير گفت كه : اين جمال الدين كاليك بدبخت است كه دربان بود و تا نمرد و نسوخت در باز نكرد !
سيد تبسّم كرد و فرمود كه : « اين به هر حالى سوته كالى به بو كه زنده گرماورودى ! » و آن كالى را از ديگران بيشتر حرمت داشت ، و دفن كردند و فرمودند كه طريقهء مردى و حلال نمكى همين تواند بود . و بعد از آن امر فرمودند تا قلعه را بشكافند و با زمين هموار كردند ! و مدّتى همچنين خراب بود و در عهد ايالت و سلطنت سيد على بن كمال الدين مرحومين بنياد عمارت كرده بودند . اما تمام نكرده بودند و اكنون همچنان خراب است !
گفتار در تشريففرمايى سيادتمآبى به سارى و آنجا به مقرّ سلطنت و ايالت متمكّن گشتن و بنياد خندق و باروى قلعهء سارى نهادن و چگونگى آن
چون به توفيق خداى تعالى آنچنان فتح عظيم دست داد ، از جلاليان به اندك زمان به سبب ظلم و فسق و فجور آن جماعت آثارى نماند . و از تخم جلال ازرق كه هم از بنى اعمام كيايان مشار اليه بود و در بار فروش ده جاى داشت و از جانب ديوان مرسوم خورد و دهدار بود و در بار فروش ده اكنون پشتهيى است كه آن را ازرقدون مىخوانند .
آن محلّ عمارت و خانهء او بوده است . و از او فرزند و فرزندزادهها متعدّد بودند . بقيّة - السّيف - كه در آن محاربات ماندند - گريخته به گيلان درآمدند .