گفتار در توجه سادات گيلان به مازندران و چگونگى آن احوالات على طريق الاجمال
در سنهء هفتصد و هفتاد و سه از سادات ملاط سيد بزرگمقدار سيد امير كيا در ملاط و گيلان بنياد خروج كرده بود . و مدتى در آن ديار به حكم ضرورت در شكور و كلارستاق از سبب تغلّب اميران - كه حاكم گيلان بودند - تردّد مىنمود .
چون سيد مذكور در ناحيهء كلارهدشت دعوت حق را لبيك اجابت فرمود ، فرزندان عظام او - كه از همه بزرگتر سيد على كيا بود - با اخوان به جانب مازندران توجه نمود و در سنهء مذكوره ولايت آمل را به نور هدايت و امامت منور ساخت ، و به شرف ملاقات سيد ايّد سيد قوام الدين مشرف گشت و از جانبين در امور دين و دنيا از هم استفاده مىنمودند . گويا دو آفتاب بودند كه يكى از جانب مشرق و ديگرى از جانب مغرب طالع و روشن گشت و ممالك طبرستان از پرتو شعاع ايشان منور و روشن گرديد .
سيد ايد سيد قوام الدّين با فرزندانش گفت : واقعا از جمله توفيقات الهى كه نسبت با اين حقيران سمت ظهور يافت يكى اينست كه در صحبت اينچنين سيد عادل عالم متورع زاهد - كه مظهر الطاف بىدريغ الهى است - مشرف و مفتخر گشتهايم . بايد كه مقدم شريفش را مغتنم دانسته آنچه موجب خدمت است به تقديم رسانيده ، از هيچ چيز و در هيچ باب تهاون ننماييد و از صلاحديد ايشان من جميع الوجوه تخلف نورزيد .
فرزندان سيد گفتند : آنچه از دست برآمد و در رضاجويى و فرمانبردارى تقصير و تهاون نخواهد رفت .
غرض كه چون يك سال و شش ماه بگذشت ، حضرت سيد امامت پناهى را ، داعيه بر آن مصروف شد كه به جانب تنكابن كه در آن بقعه حاكم سيدى بود سيد ركابزن كيا نام ، و آن سيد حسينى بوده است - تشريف فرمايند ، كه قرب جوار به ولايت رانكوه - كه مسكن و موطن مألوف ايشان بود - داشته است ، برحسب ارادت بر انصراف رخصت فرمودند .