معارضه بيرون آمد . و به سرحدّ بارفروش ده مصافّ دادند . باز هزيمت بر جلاليان افتاد ، و كيا فخر الدّين جلال را با چهار نفر فرزند دلبند او در يك ساعت به قتل آوردند . و جمع كثيرى از منافقان و متابعانش مقتول و بعضىها اسير و دستگير گرديدند . و كيا - وشتاسف فرار نموده به جاى استوار فرود آمد كه دو مرتبه لشكر خود را حاضر براى جنگ بنمايد .
چون سيد را از آن حال با خبر گردانيدند ، سيد فخر الدين را با جمعى از عساكر به سارى دوانيدند ، تا اولاد و اتباع كيا فخر الدين را به دست آورده اموال و خزاين ايشان را ضبط نمايند . و با مردم دانسته و موافق مشورت نمود : اكنون كه كيا فخر الدين جلال و فرزندان به قتل آمدهاند و كياوشتاسف در فكر جمع كردن لشكر پراكندهء خود است تدبير چه باشد و دربارهء دفع او چگونه بايد كوشيد ! ؟
از سادات حسنى ، ركابى سيدى بود سيد عزّ الدين نام گفت : اگر اجازت باشد ، چون هنوز مردم كياوشتاسف جمع نشده ، من با جمعى از مردان كار ، چون شب درآيد به سر وقت او روم و دستبردى بنمايم .
تا خود فلك از پرده چه آرد بيرون !
فرمودند كه خوش باشد و صلاح است . و يقين كه آنچه موجب شجاعت و مردانگى است از شما ظهور خواهد يافت . چون شب درآمد ، سيّد عزّ الدين حسنى ركابى با بيست نفر مرد كارديده از لشكرگاه بيرون رفت ، و چون روز شد به حوالى آن موضع كه كياوشتاسف ساكن بود رسيد ، همان روز جاى لايق پنهان شد . و از مردم موافق استفسار كرد كه : كياى مشار اليه در خانهيى شب تكيه مىكند و طويلهء اسبان او در برابر خانهء او كشيدهاند ، و در حوالى و نواحى موضع تكيهگاهش پرچين و استوارى است . اما اندك مردم جمعند و بسيار احتياط هم نمىكنند .
چون احوال را كما ينبغى معلوم كرد ، چندان صبر فرمود كه پاسى از شب بگذشت .
خود با موافقان بدان موضع رفت ، و رخنه در آن استوارى و پر چين - كه كرده بودند -
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 190
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٩٠