آمل نشاندهاند . با هم مشورت كردند كه اين قصّه بدين مقدار قرار نخواهد گرفت . و هر روز كه مىآيد نظام امور دولت سادات در ترقّى است . اگر در وهلهء اول به جواب ايشان مشغول مىگرديم يقين كه چون سادات را استقلال زياده شود ، فكر كار ما هم خواهند كرد .
بنابراين لشكر سارى را جمع كرده با برادران و بنو اعمام متوجه آمل ، براى دفع سادات گشتند . و از مامطيران - كه اكنون به بار فروش ده مشهور است - گذشتند و به كنار باولرود لشكرگاه كردند .
چون اين خبر به سادات رسانيدند ، حضرت سيّد ايّد با فرزندان و موافقان خود گفت كه : اكنون روزگار است و هر آينه به دفع جلاليان - كه با وى فتنه شدهاند - قيام نمودن لازم است . و درويشان و موافقان سر اطاعت و ارادت و دعاگويى به زمين نهادند و گفتند سر و جان و مال فداى حضرت ، و اين خانوادهيى با اقبال است و قدم اخلاص به دفع آن جماعت شمرده در جادهء اختصاص نهاده جمع گشتند و با تكبير و صلوات - چنان كه دأب اهل ايمان است - در ركاب همايون سادات متوجه گشتند .
سيد رفيع مقدار نيز به حسب وعدهيى كه با فرزندان كرده بود ، همچنين بر اسب دولت بىسلاح سوار گشته با فرزندان اتّفاق نمود و به كنار باولرود مصاف دادند و به يك حمله كيايان جلالى برهم شكسته جمعى از آنها كه اظهار شجاعت و مردانگى مىنمودند به قتل آمدند . و بسيارى از دليران و سران لشكر ايشان را به خاك تيره انداختند .
و كيا فخر الدين جلال با معدودى چند نيز مجروح شد و پراكنده گريخته به سارى رفت .
كياوشتاسف نيز با چند نفر خراب حال به توجى به قلعهء خود متحصّن گشته ، حضرت سيد با فرزندان به بارفروش ده نزول اجلال فرمود . و آن موضع را به قدوم خود مزّين و به ترويج امور دينى اقامت فرمود . و اهالى آن ديار از بزرگ و كوچك جوقجوق ، و فوجفوج و گروهگروه مىآمدند و بيعت مىكردند ، و بعضىها در سلوك حمل سلاح درمىآمدند !
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 187
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٨٧