پيوندد . اگر توفيق همعنان گردد و به جواب جلاليان كار به مراد احبّاى اين دولت باشد ، البته جهت رياست به سارى ، يكى از برادران را تعيّن بايد نمود . پس اولى آن است كه چون مرا برادران و پدر بزرگوار لايق منصب مهترى دانستهاند به ارادت من ممالك را رئيس و بهتر برادر ارشد سيد رضى الدين باشد و ساير برادران را فراخور هر يكى در آمل نصيبى تعيّن رود ، تا در خدمت و ملازمت باشند .
و چون به عنايت اللّه قصّهء سارى و فتح آن ميسّر گردد ، آن مملكت از آن من بود و چند نفر ديگر برادر كه اكنون حق تعالى از فضل خود كرامت فرموده است در آن ولايت نصيبى جهت هريك يقيّن رود . و اگر ، حاشا ، قلم تقدير به نوعى ديگر رفته باشد و نصرت جلاليان را باشد تعين كه با وجود آنچنان مخالفان ضبط مملكت آمل نيز ميسّر نخواهد بود .
چون اين سخنان را به سمع اشرف سيد رفيع مقدار عرضه كردند اشارت كرد كه همچنين است كه سيد كمال الدين صلاح دانستهاند ، به عنايت مناسب است و روز مبارك اختيار نموده در سال هفتصد و شصت و سه رياست آمل را به سيد رضى الدين تفويض فرمودند .
و بزرگان آمل و درويشان و ارباب و اهالى نثارها كردند و تهنيه گفتند و جهت سيد فخر الدين حصّهء پسنديده تعيّن نمودند و همچنين جهت دو فرزند ديگر حصّه و نصيبى مقرّر فرموده تسليم نمودند . و به تخت سلطنت و كامرانى سيد رضى الدين بنشست . و در خدمت و اطاعت برادر بزرگ خود سيد كمال الدين شرايط رضاجويى و فرمانبردارى به تقديم مىرسانيدند و حضرت زهادت آثارى سيد عبد اللّه به طاعت سبحانى مشغول گشت .
در ذكر محاربهء سادات كرّت اول با جلاليان و انهزام ايشان
چون كيا فخر الدين جلال در سارى حاكم و كيا وشتاسف در قلعهء توجى نشسته حكومت بعضى از مواضع سارى به تحت تصرف او بود ، اين سخن بشنيدند كه حضرت سيد قوام الدين آمل را به فرزند خود سيد رضى الدين داده است ، و او را به تخت سلطنت