تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 184

مساهمون:

ص١٨٤
وقتى كه افراسياب چلابى دست ارادت به دامن آن حضرت زده توبه و انابت از فسق و فجور كرده بود ايشان بدان راضى نبودند . و تمرّد و عصيان او به صلاح‌ديد ايشان بوده است . اكنون بىمدد و معاونت آن حضرت مقاومت با چنان خصم نمودن عجب ، اگر از اين بندگان ميسّر گردد . و چون آن حضرت در اين حال عزلت اختيار كند و منزوى شود ، يقين كه درويشان مجموع به متابعت منزوى خواهند گشت و دودمان سيادت را بىامداد علماء و زهّاد و صلحاء و فقراى صالحين ثمره‌يى نبوده است . مأمول و چشم‌داشت ماها آن است كه نظر عنايت از اين فرزندان كم نكرده جهت دفع اعادى و خصمهاى اين دولت عزلت اختيار نكند كه آثار ايشان از اين مملكت بالكلّ دفع گردد . چون حضرت سيّد از فرزندان اين سخن را استماع فرمودند ، ملتمس ايشان را مبذول فرمودند كه عزلت به‌طور كلّى اختيار نكنند و درويشان تفرقه ننمايند .

گفتار در صلاح ديدن حضرت سيادت پناهى در آن‌كه كدام از فرزندان مهتر باشد و ديگر فرزندان به متابعت قيام نمايند و هريك را يك قسمت از مملكت آمل بدهند

در آن حين سيد را ، بعد از آن چهار فرزند ، دو فرزند ديگر حق تعالى موهبه فرموده بود : يكى سيد ظهير الدين ، و ديگرى سيد نصير الدين ، و ايشان به سنّ بلوغ رسيده بودند . اشارت كردند كه اكنون قباى حكومت اين ولايت را بعد از نزع از چلاويان مفسد و غدّار به قد شما بريده‌اند . پس لازم آن است كه يكى از فرزندان را به مهترى قبول كنيد . و ديگران متابعت او كنند ، و مطيع او گردند ، و فرمودهء او را تخلّف جايز نشمرند ، تا صلاح امور مملكت بر نهج صواب قايم گردد . فرزندان باتفاق گفتند كه مأمور امر آن حضرت مىباشيم . فرمود از فرزندان