بزرگتر از همه سيّد عبد الله است ، اما مرد كمآزار و فراغتجو است . از او بايد پرسيد ، اگر قبول فرمايد ، چون به سال مهتر است ، به تربيت هم او مهتر باشد . گفتند :
به صلاحديد شما خشنود و راضى شديم .
چون با سيد عبد الله مشورت كردند ، فرمود كه : من به جز از عبادت و طاعت و گوشهء فقر و قناعت چيزى ديگر را از اين دنياى فانى طلبكار نيستم ، و نخواهم بود .
و برادران را در اوقات خلوات بعد از اداى صوم و صلوة به دعاى خير ياد مىآورم .
مشوّش اوقات خلوات من بودن چه فايده ! چون به غير از اين چيزى نخواهم كرد . بهتر و اولى آن است كه سيد كمال الدين كه مرد كار و اشجع و اعلم از ديگران است او را به رياست قبول فرماييد .
چون حضرت سيد اين سخن را از سيد عبد اللّه اصغاء فرمود ، اشارت كرد كه او راست مىگويد .
هر نظرى را كه بر افروختند * جامه به اندازهء تن دوختند
و همانطورى كه سيد عبد اللّه گفته ، چون سيد كمال الدين بعد از او به سنّ ، بزرگتر است ، او را اختيار مىبايد كرد .
چون سيد هدايت آثار اين كلمه بر زبان راند ديگران ، سمعنا و اطعنا ، برخواندند و در مقام اطاعت و فرمانبردارى برادر مهتر خود قيام نمودند . سيد كمال الدين فرمود كه چون مرا لايق اين منصب دانستهايد از صلاحديد من هم نمىبايد انحراف نمود .
مجموع برادران و درويشان و موافقان آن دودمان گفتند كه : صلاح آن است كه آن حضرت اشارت فرمايند و آنچه بر ضمير منير منطبع گردد يقين كه با سيد ايّد مشورت خواهند نمود . و آنچه بر ضماير منيرهء ايشان روشن گردد ، كسى را چه حدّ آن باشد كه در آن چون و چرا گويد ! فرمودند كه : چون جلاليان در سارى به استقلال نشسته با ما ، در مقام خلاف و جدال و قتالاند ، و موافقت فيما بين بودن بعيد است .
يقين كه به دفع ايشان قيام بايد كرد ، تا از تقدير قادر بر كمال چه صورت به ظهور