تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 183

مساهمون:

ص١٨٣
و اكنون نيز به جز آن ارادت ديگر نيست . امّا چون تقدير الهى بر آن جارى بود كه ممالك مازندران از ظلمت كفر و فسق به صيقل عدل و راستى مصقول گردد . و اين معنى به قلم تقدير چنان محرز بود كه به دست اين فقير مهيا و ميسر گردد . ما شاء اللّه كان و ما لم يشاء لم يكن ، نزد خواصّ بنى نوع آدم مستور و مخفى نيست و ارادت اللّه را تغيير و تبديل نه ممكن . چون چنين باشد ، بايد كه شما را همگى نظر در صلاح و فلاح بر اياكه ؟ ؟ ؟ ودايع خالق بىچون مىباشند ، در مقام عدل و انصاف ثابت‌قدم باشيد ، و از مكروهات و محرومات مجتنب گشته ، در كم‌آزارى كوشيده . با اهل اسلام وظايف عاطفت و مرحمت را مسلوك گردانيده آن را از جمله طاعات و عبادات دانيد ، و بدانيد كه سبب طرد مخالفان و عنايت و مرحمت در حق اين دودمان حضرت تعالى شأنه را رعايت و حمايت عجزه و مساكين است . و ترويج دين حنيف و شرع شريف را بر همه چيز مقدّم بايد ساخت كه الملك و الدّين توأمان در قلع و قمع مخالفان دين ، مهما امكن ، سعى بايد نمود . امر بمعروف و نهى از منكر را كه از اصول دين‌اند ، شعار و دثار خود بايد ساخت ، تا در روز قيامت نزد جدّ بزرگوار خود شرمنده و سرافكنده نگرديد . من به جز عزلت و گوشهء كلبهء فقر چيزى ديگر اختيار نمىكنم ، و شما را تا مادام كه بر طريق مستقيم سلوك كنيد در اوقات صلوات به دعاى خير ياد مىآورم ، و استعانت و توفيق از حضرت واهب العطايا مسألت مىنمايم . چون حضرت سيادت‌مآبى به مواعظ و نصايح خود خاتمه دادند فرزندان دست نياز به درگاه بىنياز برداشته ، به دعاى او فاتحه‌خوانى كرده و گفتند كه هرگز از فرموده و صلاح آن حضرت ، حاشا كه بيرون باشيم . امّا توقّع از آن حضرت آن‌كه چون عرصهء ممالك مازندران مملوّ از فسقه و فجره‌اند و در هر بن درختى و سر تپه ، سرى و سرورى نشسته است . و جلاليان - كه ركن اعظم اين ولايت بوده‌اند بعد از قتل ملك مرحوم - ممالك سارى را در حيطهء ايالت خود درآورده به استقلال تامّ آنجا مىباشند . و در