« ما از ايشان بيشتريم ، اگر او را بگيريم يا به قتل آريم ، يقين كه ملك حسين هرات را ملايم خواهد افتاد . و اين معنى نسبت به حال ما موجب شفقت و عنايت خواهد بود . » و بدين معنى عزم جزم كردند . چون على مؤيّد به نزديك ايشان رسيد ؛ جماعتى به كار خود آماده بودند ، و آن مردان از مكر ايشان غافل ! فى الحال شمشير كشيدند ؛ و على مؤيّد و جمعى از نوكرانش را به قتل آوردند و به سبزوار تاختند ، و آن ملك را به تحت تصرّف درآوردند ، و نزد ملك حسين نامه نوشتند كه به محبّت شما اينچنين حركت كرده شد .
بعضى برآنند كه على مؤيّد بگريخت و بيرون رفت و نوكران بعضى به قتل آمدند ، و بعضى بيرون رفتند ، و آنچه اصحّ است آن است كه قول اول غلط است . و على مؤيد به خدمت امير تيمور رسيده در بعضى از ولايت خوزستان به قتل آمد چنان كه در تاريخ مسطور است .
چون ملك از آن حال با خبر شد ، ايشان را با احترام تمام وارد نمودند ، و داروغه به سبزوار فرستادند . چون ايشان به هرات رسيدند ، جانب ايشان را بسيار محترم داشت و به جاى لايق فرود آورد . و اسكندر از دست و بازو و شجاعت خود لاف مىزد . ملك نيز آنچه موجب شفقت و مرحمت نسبت به حال ايشان بود روزبهروز زياده مىگردانيد ، تا وقتى كه رايات ظفر آيات صاحب قران اعظم امير تيمور گوركان جهت فتح هرات متوجّه گشت ، او و نوكران به سايهء عاطفت ملك هرات بودند ، تا عاقبت با ملك حسين نيز آنچه لازمهء مروّت بود به جا نياورد ، و آن حكايت در محلّ به شرح خواهد آمد .
مقصود كه چلاويان از آن ديار چون خود را به ديار عراق و خراسان كشيدند ، و رايات اسلام در شهر آمل خافق گشت ، و اعلام سيادت و جلادت بر آن خطّه بر افراشته شد . سيد سعادت آثار ، تقوى شعار ، به فرزندان سعادتمند خود گفتند كه :
هرگز من طلب دنيا نكردهام ، و مقصود من رضاى خالق بيچون و چگونه بوده است .
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 182
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٨٢