سيم - كيا سهراب بود ، و او نيز با پدر مقتول گشت . و نبيرههاى او هستند ، اما ذو الملك نيستند .
چهارم - كيا على بود كه به اتّفاق برادر خود محمّد كيا به قتل ملك سعيد اقامت نمود و او نيز در محاربهء جلالك مار پرچين كشته گشت و از او خلفى نيست .
پنجم - كيالهراسف بود ، و او نيز با پدر در محاربهء مذكوره مقتول شد ، و اولاد او در سمرقند مىباشند .
ششم - كيامحمد بود كه قاتل ملك است و او را در محاربهيى كه ملك رستمدار به كيا افراسياب به انتقام ملك سعيد فخر الدوله حسن كرده بود به قتل آوردند و از او خلفى نماند .
هفتم - كيابيژن بود . او در اوّل خروج پدرش كه مردم چلاو مخالفت نمودند و متابعت نكردند و به دفع آنها رفته بود ، به قتل آمد و او را هم عقب نيست .
هشتم - كه از همه كوچكتر است كيااسكندر بود . و قصّهء او طولى دارد و هر يكى به محلّ خود مسطور خواهد گشت ، و او در شيرود هزار با دو نفر مرد به امر صاحب - قران امير تيمور گوركان كشته گشت . و كيالهراسف الحال هذه - كه در طالقان به سايهء سادات گيلان موظّف است - نبيرهء او است .
گفتار در استيلاى سعادت شعارى قوامى - نوّر اللّه قبره - در آمل و نصيحت فرمودن فرزندان و تفويض حكومت بديشان و چگونگى آن
چون جماعتى از چلاويان غدّار مكّار از تقدير ملك جبّار به قتل آمدند ، و بقّية - السّيف به آمل آمدند ، و كيا اسكندر را - كه در خانه گذاشته بودند ، با دو سه نفر فرزند - زادههاى صغار افراسياب - برداشتند و بگريختند . سادات و درويشان با غلغله و صلوات و تكبيرات فتوح به آمل درآمدند : و سيّد ايّد را به منّت تمام سوار ساختند