چلابى را هشت نفر پسر بود از آن جمله : محمد كيا نام كه ضربت اول به ملك مرحوم او رسانيده بود و بدان امر شنيع مبادرت نموده در محاربهء ملوك رستمدار كه با كيا افراسياب چلابى به سبب انتقام ملك مرحوم واقع شده بود - چنانچه قبل از اين نوشته شد - به قتل آورده بودند . و يك نفر ديگر در محاربهء چلاب - كه با مردم آن بقعه بعد از قتل ملك مرحوم او را واقع شده بود - مقتول گشت . و پسر ديگر خود آن است كه به علّت قولنج بمرد . پنج پسر باقى ماندند : اسكندر نامى از همه كوچكتر بود كه قصّهء او بشرح خواهد آمد .
سيد كبير را تا آخر عمر چهارده نفر پسر عطيّهء الهى بود . امّا در وقت خروج چهار نفر به حدّ بلوغ رسيده هريك شير بيشهء هيجا و ضرغام بيداى شجاعت بودند . از همه بزرگتر سيّد عبد الله بود ، و بعد از او سيّد كمال الدين ، و بعد از او سيد رضى الدّين ، و بعد از او سيد فخر الدين .
چون ابتداى حكومت كيا افراسياب چلابى در سنهء هفتصد و پنجاه بود و تا سنهء هفتصد و شصت - كه مدّت ده سال باشد - به رياست و سلطنت آمل مشغول بود . گاهى در لباس فقر درآمد ، و به فريب مردم مازندران اشتغال مىنمود ، و گاهى به دفع مخالفان و معارضان مشغول مىگشت تا در سنهء شصت مذكور نكبت و خذلان الهى دامنگير او شده . و در مجلس شرب گوشت خوك كباب كرد و بخورد ، و به سبّ اهل زهد و تقوى مبالغه مىنمود ، به تخصيص مريدان سيد را ايذاءها مىفرمود .
مردم ولايت ؛ خود همه معتقد و مريد سيد گشته بودند و فقهاء شريعت شعار را به سبب افراط شرب و اشتغال به مناهى و استخفاف شريعت مصطفوى - عليهم السلام - خاطر از كياافراسياب رنجيده گشت . و فرزندان كيااحمد جلال ، بعد از قتل ملك مرحوم به حكومت سارى مشغول بودند . و كيا فخر الدين نام در سارى و كياوشتاسب در قلعهء توجى نشسته بودند . و برادران به اتفاق همديگر به سلطنت مملكت سارى مستولى گشته . كيا افراسياب به مشورت نزد ايشان فرستاده كه با وجود اعتقاد كه مردم با سادات پيدا كردهاند و هر لحظه اعتقاد بيشتر مىشود ، تدبير چه باشد ؟ آنها نيز به دفع
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 177
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٧٧