گريختند . كيا اسكندر و موافقان خود به جمع اموال و خزاين امير مقتول ، مشغول گشتند .
و اسباب و تجمّلات او را در تحت تصرّف درآورد و نزد ملك مرحوم ، به قدغن فرستاد ، كه اينچنين قضيّه بىاذن او دست داد !
ملك او را بطلبيد و آن اموال و مواشى - كه جمع كرده بود - بستاند و او را حبس كرد و چيزها را به دار السلطنهء خراسان ارسال داشت . و عذر گستاخى كيا اسكندر به ابلغ وجوه بخواست . و چون مدتى بر آن بگذشت كيا اسكندر را خلاص داد و جامه پوشانيد و اختيار ولايت فيروزكوه را به دو مفوّض فرمود .
الغرض چون از اطراف و جوانب مازندران با كيا افراسياب مخالف بودند ، و كيا حسن كيا ضماندار - كه داماد افراسياب چلابى بود ، و همشيرهء او در حبالهء زوجيهء او بود و اموال ولايت لارجان را به ضمان برگرفت ، و هر سال به خزانهء ملك مرحوم مى - رساند - او نيز نزد افراسياب سخن تند و تيز مىفرستاد كه آنچه كردى نه حدّ تو بوده است ؛ و ما را اطاعت تو كردن با وجود بىادبى كه از تو در وجود آمد و به ظهور پيوست متعذّر است .
بالضّروره افراسياب غدّار و مكّار دست انابت و توبت به دامن عظمت و طهارت حضرت توفيق شعارى زد ، تا اهل شرع بر او ايراد نگيرند و نگويند كه ارتكاب قتل ملك معظّم به سبب مناهى و معاصى و استخفاف شريعت حضرت مصطفوى - عليه السّلام - بوده است . چرا تو مرتكب نامشروع مىگردى ! ؟ و بدين سبب شايد كه او را استقلالى پديد آيد ! از اين سبب به نزد سيد ارشاد شعارى رفت ، و توبت و انابت نمود . رباعى :
در دل دو هزار حيله آورده به جوش * در سينه بسى مكر و ، زبان كرده خموش
تسبيح به دست كرده و سجّاده به دوش * صد فتنه خريدار چنين زهد فروش
اما حضرت سيد به حكم سخن نحكم بالظّاهر ، چون او را در مقام توبت و انابت ديد ، به دست مبارك سر او را خود بتراشيد ، كه دأب مردم اسفاهى مازندران چنان بودى كه بر سر ، مو بگذاشتندى ، و آن مو را كلالك مىخواندند و خود را كلالكدار مى -