و اين ويمه موضعى است قريب به قلعهء فيروزكوه كه موضع حرب او و كيا جلال متمير بوده و قلعهء اسكن را كه حاليا خراب است از جانب مير ولى استرابادى ، پولاد قبا نام تركى حاكم بوده و ولايت دماوند در حيطهء تصرّف ايالت او بوده است .
او هم با كيا افراسياب مخالفت مىنمود ، و معاونت مخالفان او مىكرد . ولايت سوادكوه را كيا اسكندر سياوش كه از قبل ملك مرحوم داروغه بود ، و ملك به اسم قتل امير قتلغ شاه اختيار تمامت آن ملك را به كفّ كفايت او منوط گردانيده بود ، با افراسياب طريقهء عناد مسلوك مىداشت و به پيرامون اطاعت او نمىگرديد .
سبب قتل امير قتلغ شاه آن بود كه : امير مشار اليه ، هرسال به اسم ييلاق ، چون از جانب حاكم خراسان داروغهء ولايت قومش بوده است به ولايت سوادكوه مىآمد .
و به ضرب دست در آن مقام توطّن مىنمود و مشوّش اوقات ملك مىگشت . و پيشكش و ساورى طلب مىنمود .
اين اسكندر سياوش مرد سفاهى و كماندار نيك بود و در ولايت سوادكوه مقيم بود . چون امير قتلغ شاه در آن سال باز به ييلاق آمد و خيمه و خرگاه به رسم و آيين امراى ترك آنجا راست كرد و به استقلال آنجا بنشست . مردم آن ولايت طوعا و كرها مىبايست به خدمت او آمدن ، و در فرمانبردارى مشغول گشتن .
روزى اسكندر مشار اليه به طريق خدمت با نفرى چند از مردم آن ولايت به خدمت امير قتلغ شاه آمده بود . اتّفاقا امير در ديوان نشسته بود ، گرگى در رمهء گوسفندان كه در آن النگ به چرا مشغول بودند درافتاد . و چند سر گوسفند را زخم زد و يك سر را در ربود و مىبرد و مردم حاضر در عقب رفتند و امير مشار اليه در زير سايبان نشسته تنها ماند . كيا اسكندر چون آنچنان ديد فرصت را غنيمت دانسته فكر مآل آن نكرد ، و تيرى بر سينهء امير قتلغ زد و بكشت و بر اسب امير سوار شده بر هرسو مىدوانيد و بانگ مىكرد كه : مردم ما كه در كميناند ، بياييد كه كار به مراد شد !
چون حشم و نوكران امير قتلغ شاه واقف شدند ، هرجا كه ايستاده بودند مى -
تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 173
مساهمون: سيد ظهير الدين مرعشى
ص١٧٣