جهد مىكن تا به راه معنوى * هرچه من گفتم هم از خود بشنوى
بر در دل معتكف باش اى پسر * ياد دارم من همين سرّ از پدر
قيل و قال ما ندارد رونقى * بحر ديدى مى درافكن زورقى
گر همه دريا درين زورق خورى * با شدت اين كشتى پايان برى
چون نه دريا ماند و نى زورقت * گوهرى باشد محيط رونقت
عالمى بينى ز دل بىدل همه * طالب دريا و بر ساحل همه
ساقيا مى ده كه اين افسانه بود * هرچه گفتم وصف آن ميخانه بود
چون شراب بىخودى را باز داد * پس سَقاهُمْ رَبُّهُمْ « 1 » آواز داد
در خراباتى كه اين مى ميخورند * قيمت صد جان بيك جو مىخرند
چون حضرت سيّد را توفيق الهى رفيق گشته بود ، نصايح درويشانه را به سمع رضا اصغاء فرمودند و دست ارادت بدامن سعادت حضرت سيادت قبايى ، عرفان آثارى ، هدايت شعارى : سيّد عزّ الدين سوغندى زده به رياضت نفسانى و ترك شهوات مشغول گشت .
و اربعينى - كه به خدمت سيد مذكور بود - ، برآورد و اجازت حاصل كرده متوجه وطن گشت .
و چون مدتى آنجا به سر برد باز خاطر مبارك بدان صوب جهت تزكيهء نفس به نشستن اربعينى مايل گشت . عزم جزم نموده متوجّه شد . و بعد از زيارت دريافتن مشهد امام هدى على بن موسى الرضا - عليهما السّلام - نزد شيخ خود رفته منزوى شد ؛ و اربعينى ديگر برآورد و معاودت نمود .
خرقهء حضرت سيّد توفيق آثارى ، سيّد عزّ الدين سوغندى - عليه الرحمه - بدين موجب به حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مىرسد :
سيد عز الدين مريد حضرت شيخ با حلم و حيا شيخ حسن جورى است ، و او مريد حضرت قطب العارفين شيخ خليفه ، و او مريد بالو زاهد ، و او مريد آن فرد موحّد شيخ شمس الدين محمد مجرّد ، و او مريد شيخ فضل اللّه ، و او مريد شيخ تاج الدين شيخ على و او مريد شيخ شمس الدين كافى ، و او مريد شيخ عارف سبحانى شيخ عيسى ثانى ، و او مريد
هامش
( 1 ) - قرآن كريم : سورهء 75 ( الانسان ) آيهء 21 مدنية .