اكنون به اتّفاق پيشوايان دين و ساير مسلمانان بر قانون حقّ و راستى ، به قولى كه نزديك همهء طايفه اصلح و اصحّ باشد ، يكى خواهد بود . و هرگز اين فقير با هيچكس طريق خيانت نسپرده است كه المستشار مؤتمن . تعيّن ايشان نيز به عقل شريف خود رجوع فرمايند . و چنانكه به قانون شريعت به صلاح اولى است آن پيش گيرند . زيادت تصديع ندارد . و ايزدش يار ، و توفيق رفيق ، و السلام .
غرض كه چون حضرت سيد را با جمعى - كه همراه بودند - گذر بر خانقاه ايشان افتاد ، جمعى درويشان كه حاضر بودند ، سيد را احترام نموده به جاى لايق فرود آوردند و از طعام و شراب درويشانه ما حضرى رسانيدند و به انواع احترام محترم خواستند .
و چون درويشان به صحبت اشتغال نموده از هر نوع حكايت نصيحتآميز درميان آوردند ، و مفتاح فتوح معانى را نزد حضرت گذرانيده و مضمون اشعار مغفرت آثار سيّد حسينى را به نزدش تكرار مىنمودند و آن ابيات اين است . مثنوى :
اين مفرّح بهر هر مهجور نيست * لايق آن جز دلى پرنور نيست
اين طريق راه مردان خداست * نه محلّ زرق و مست بىحياست
عالمى آشفته از سوداى او * پاك ازين بدگوهران درياى او
اين گدايانى كه بينى بىخبر * خودپرستانند از اينها درگذر
مرد معنى را طلب كن زينهار * اهل صورت را نباشد اعتبار
اين همه حيران اين ويرانهاند * از نواى بلبلى ديوانهاند
بىتكلّف خويشتن درباختند * بهر نانى دين و دنيا باختند
حرفها را دام لقمه ساختند * حاشا للّه كى نشانى يافتند
از براى نام ، رفته ننگشان * خصمشان روز قيامت رنگشان
رسم و عادت را روش پنداشتند * مذهب مردان دين بگذاشتند
دور از اين صورتنمايان گدا * گر ز معنى بايدت راه خدا
دامن يك بندهء آزاد گير * از حسينى اين نصيحت ياد گير :