تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى ) — صفحة 168

مساهمون:

ص١٦٨
آورد به گرفتن و بردن اين ضعيف ! ايلچى چون مرد عاقلى بود ، اين ضعيف را ديد و احتياط كرد ، و او را معلوم شد كه سخنان آن جماعت دروغ و بهتان است اين معنى را باز نمود ، و از آنجا حكم فرستادند و او را بازخواندند ، و اين ضعيف را عذرخواهى نمودند . و چند كرّت جمعى را از درويشان پيش ايشان آمد و شد كردند و محضر بردند . مدت دو ماه در اين ، گفت‌وگو كردند . و اصحاب قصد و غرض هيچ آرام نمىگرفتند تا به‌جايى رسيد كه اين ضعيف با جمعى انبوه از درويشان بر عزيمت حجاز به راه قهستان توجه نمود . و در آن وقت امير ارغونشاه در نيشابور بود ، از عزيمت اين فقير خبردار گشت . و به عذرخواهى مانع سفر شد ، و عاقبت آن بود كه به سر اين ضعيف آمد و نواّب خدمتش شفقت آغاز كردند . و اين ضعيف را رنجانيدند و گرفتند و بازآوردند . و قرب هفتاد تن از درويشان را سروپا درهم شكستند ، و به ولايت طوس فرستادند و در ديه‌ها سپردند . و آن بود كه اصحاب سبزوار و نيشابور رفتند ، و از آنجا به ولايت باز - آمدند . و چون بدانجا رسيدند ، اين ضعيف با ايشان عتاب كرد كه : سبب آمدن شما و شورش انگيختن چيست ؟ گفتند كه چون ما را معلوم شد كه شما را گرفتند ، و بدين جا آوردند و قصد هلاك شما را دارند به جهت استخلاص شما برخاستيم . اين ضعيف از ايشان سؤال كرد كه شما را طمع آن هست كه به مقام شما آيم و عمل شما را بر دست گيرم ؟ گفتند : نعوذ باللّه كه اعتقاد ما چنين باشد ! پرسيد كه شما را قصد آن نيست ، آن هست كه به طريق روشن اين فقير درآييد ؟ گفتند كه : ما را نگذارند ايمن باشيم و ميسّر نمىشود ، و الا منّت داريم . گفتم : پس فايدهء آمدن شما چه باشد ؟ گفتند كه : طمع ما آن است كه شما به خراسان مراجعت نماييد و به هرجا كه ميسّر شود به عبادت مشغول شويد . و ما شرط مىكنيم كه به هيچ نوع مزاحم و مشوّش شما نباشيم . بالجمله چون فقير را عزيمت خراسان نبود ، امّا دانست كه دست باز نخواهند داشت بالضرورت بدين طرف مراجعت افتاد . اكنون غرض از اين تصديعات آن‌كه تا راى انور ايشان را معلوم گردد كه احوال