[ در ذكر ملك معظم جلال الدوله اسكندر ] طاب ثراه و جعل جنة مثواه بر سبيل اجمال [ 101 ]
چون ملك معظم فخر الدوله كيا ان جلال را به قتل آورد و آن بندگان از درگاه او نوميد گشته ، دل دگرگون كردند ، حال آنكه مردم بزرگ و صاحب تمكين بودند . و از آب جوى هرهز تا نهايت قراطغان در اهتمام ايشان بود . ملك را به حسب ضرورت با كيا ان چلاب « 1 » كه خصم ديرينهء جلاليان « 2 » بودند طريقهء اخلاص پيش مىبايست گرفتن . زمام اختيار بهدست ايشان سپرد . يك چندى كيا افراسياب چلابى با جمعى از اقارب و اولاد و بنى اعمام خود به رضادارى و هواجوئى او قيام نمود و با آن طايفه به جدال و خصومت باستاد و از اين سبب مازندران مشوش گشت و دزدان و مفسدان از اطراف دست برآوردند . و در اين مدت بحث درويشى و سرّ دارى كه در خراسان بنياد كرده بودند ، در مازندران باديد آمد و شرح و بسط آن حال كه مبدأ آن از كجا بود ، طول و عرضى دارد . كيا افراسياب و خويشان بدان معنى مايل شدند و آن قانون را معتقد خود ساختند و دايما در بند آن بودند كه ملك نيز در آن اعتقاد با ايشان يار شود . و كيا ان جلال رجوع به آستانهء استندار اعظم ملك معظم جلال الدوله عزت انصاره كردند ، و به قوت و نيروى او مستظهر گشته ، به عنايت او قوى گشتند . ملك اعظم لشكر گران كشيده ، از حدود ديلمان تا حد مازندران ، با كثرت عدد و عدت بسيار رو به آمل نهادند و حوالى شهر از يمين و يسار فرود آمدند و غارت و تاراج كردند . ملك معظم فخر الدوله شاه مازندران و كيا افراسياب به امارت خويش در شهر بودند و ملك چون در كثرت لشكر و قوت و شوكت مردم و لشكر ملك معظم
هامش
( 1 ) - در اصل : جلال به جاى چلاب .
( 2 ) - چلابيان بهجاى جلاليان .