و بهنظر احترام ، چنان كه وظيفهء اكفا و اقران باشد ، بلكه زيادهتر از آن مراعات فرمودندى و به بذل ، ملتمسمات مضايقه نكردندى و به ملك و مال باز نماندندى و مصالح ايشان مصالح خود شمردندى اين معنى مانده است تا به فرزندان ملك سعيد فخر الدوله ، چنان كه تتمه حكايت بر سبيل تفصيل ناطق گردد . ان شاء اللّه تعالى .
و در طبرستان جمله حكام و ملوك و مردم ولايت را غير از علما و سادات و زهاد و عباد ، عادت چنان بود كه موى فروگذاشتندى . بعضى مردم كلالك داشتندى و بعضى موى بافتندى و در قديم لامك بر سر بستندى و در اين نزديك كلابند بر سر نهادندى . يا كمابيش يك گز دستارچه بر سر بستندى يا يك گز و نيم بيش نبودى . و قطعا غير از زهاد ، مردم توبه كرده سر نتراشيدندى و عادت نبودى . چون ملك معظم ، خسرو ملوك عجم ، ملك جلال الدوله عز نصره برادر را به قتل آورد « 1 » و آن قضيه واقع شد . بعد از چند وقت سر بتراشيد و دستار بر سر بست و برادران و اولاد نيز زيد قدر هم با او موافقت كردند و همه نوع مردم در اين سنت با او اتفاق كردند و اين معنى عام است و همه مردم مازندران و رستمدارى بر اين يك صورت و يك جهت شدند ، تا چنان كه وقتى پيشتر از اين اگر در ميان اصحاب سلاح ، دستاردارى در اين ولايت ديدندى ، مردم را از آن عجب آمدى و اين زمان اگر موى دارى يا كلابندپوشى بينند ، آن را نادر شمرند . و به يك بار در اين باب متابعت نمودند و خاص و عام راغب گشتند و ميل بدينصورت كردند و به زى او برآمدند و اللّه اعلم بالصواب .
هامش
( 1 ) - مسعود سربدار را به قتل آورد . تاريخ طبرستان سيد ظهير الدين ص 82 .