باز نمىدارند و اللّه اعلم و احكم . و تاريخ وفات او سنهء خمس و ثلاثين و سبعمائه بوده است .
[ خاتمهء كتاب ]
چون سلطان سلاطين ابو سعيد نوّر اللّه قبره از عالم فنا به عالم بقا پيوست ، از فرزندان جهانگير چنگيز خان در عراق و خراسان ، كسى كه لايق حكومت باشد نماند از اين سبب امرا كه در خدمت سلطان ابو سعيد بودند ، هريكى را جداجدا هوس [ 103 ] پادشاهى و جهانگيرى باديد آمد . و اگر چنان كه مشاهده كردهام ، نويسم ، از هزار يكى نشايد نوشت كه به سبب توقع امرا كه دست تعدى به عراق و خراسان دراز كرده بودند [ كار را ] به جائى رسانيدند كه برزيگر را مجال آن نبود كه با برزيگرى پردازد . چگونه قحط و تنگى باديد آمد ، اما آنقدر معلوم است كه از گرسنگى صد هزار آدمى ، آدمى خوار شده بودند و پدر و مادر ، فرزند خود را مىخوردند . و فرزندان پدر و مادر خود را مىخوردند و بعضى كه نيمجان بودند ، چون چهارپايان در صحرا گياه مىخوردند و از خوردن گيا سير شده . و گرگان از واسطهء آنكه مردگان بسيار خورده بودند ، مردم گرسنه را به هرمقامى كه درمىيافتند ، مىخوردند .
و در اين حال كسى با گور كندن نپرداختند . چون وحش به هرمقام كه مىرسيدند ، مىمردند . تا به وقتى كه بسيار مرده بر هم مىريختند . بعد از آن مردم جمع مىشدند ، مردگان را در گوى يا در چاه مىريختند . در اين روزگار هزاران هزار آدمى از گرسنگى [ تلف ] شدند و بسيار ولايتها خراب شد و خراب ماند ، مصراع :
بقا بقاى خداى است و ملك ملك خداى .