تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
بزرگ بود ، و دايما از پادشاهان ، يكى آنجا ممكن نشسته بود و آن طرف به مازندران متصل است تاخت و تاراج و بىسويتى « 1 » در مازندران دايما مىكردند . از اين جهت ملوك مازندران را ملجأ و بازگشت به وقت عجز و هزيمت طرف رستمدار بود و به حفظ و حمايت ملوك استندار پناه مىجستند و از عهد ملك فخر الدوله شهراگيم تا اكنون بر همين منوال بماند . و در اين نزديك مدت . . . . سال ميان ملك سعيد ركن الدوله شاه كيخسرو ملك مازندران و ميان امير مؤمن و پسرش قتلغشاه به سبب حكومت مازندران خصومت باديد آمده ، چند نوبت جنگ و حرب كرده‌اند . و مبدأ آن حال چنان بود كه بعد از وفات ملك اعظم تاج الدوله يزدجرد بن شهريار ، شاه مازندران ، از قبل ديوان ، امير مؤمن به شحنگى مازندران ، به آمل آمد و مدتى در آنجا بماند و روزبروز تمكين او زيادت مىگشت . تا ملك مازندران نصير الدوله به عالم بقا پيوست و ميان برادران او مخالفت قايم گشت . و ملك شمس الملوك محمد غدر كرده ، به قتل برادر خود علاء الدوله على اقدام نمود و او را به قتل آورد . ملك ركن الدوله شاه كيخسرو به اردو رفتند ، از آنجا حكم و فرمان حاصل كرده ، قتلغشاه مؤمن را به‌دست قوى و استظهار خود [ آسوده خاطر ] ساخت و به آمل آمد و حكومت مازندران به دو مفوض شد . و ملك شمس الملوك با گيلان رفته مدتى آنجا بماند و بعد از چند وقت باز به عهد و ميثاق با مازندران آمد و از طرفين از يكديگر ناايمن و بدگمان بودند و به جائى رسيد كه ملك ركن الدوله شاه كيخسرو به مشورت و استظهار قتلغشاه ، ملك شمس الملوك را با برادر مادرى او ملك اردشير بن علاء الدوله على در كوشك اردشيرآباد به قتل آورد . و بدين‌سبب ملك شاه كيخسرو
هامش
( 1 ) - يك‌بار اين كلمه سابقا نيز آمده است . شايد بىرويتى باشد .
تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 198 | اولياء الله آملى / منوچهر ستوده