تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 203

مساهمون:

ص٢٠٣
ملك كاوس عز نصرهم . بزرگترين ايشان به سن و سال غير از ده سال نبود و به عجزى تمام ، روى به ملك اعظم جلال الدوله عز نصره نهادند . ملك اعظم ايشان را تربيت فرموده ، اشفاق پدرانه در حق ايشان به تقديم رسانيد و هريكى را از ايشان به نوعى از انواع اصطناع مخصوص فرمود و به ملك و مال و ديه و اسباب مضايقه نفرمود تا به تربيت و عنايت او از ضعف ايام صبى به قوت و عنفوان شباب رسيدند و با ايشان نسبت قرابت قديم را تجديد فرمود و در احياء خاندان ملوك مازندران ، هيچ دقيقه‌اى از دقايق الطاف ، اهمال نفرمود و به‌نظر احترام در ايشان نگاه كرد تا به يمن عاطفت او مستعد ملك شدند . و از جملهء اشفاق كه عزت انصاره را دربارهء ملوك مازندران بود ، يكى آنست كه بعد از قتل ملك ، افراسياب چلابى در آمل به استقلال حاكم شد . ملك اعظم عزت انصاره در باب استخلاص آن ولايت و شهر آمل به جهت اولاد ملك مازندران ، اهتمام فرمود . بعد از يك سال لشكر جرار برنشانده ، با عدتى تمام ، روى به آمل نهاد و موكب ميمونش در مران ديه نزول فرمود و همان روز خواست كه متوجه شهر گردند . مردم مازندران از حد استراباد تا نهايت اليشه رود ، يك جهت بودند . كيا افراسياب چلابى و مرتضى اعظم سيد قوام الدين و كياان جلال ، مجموع از شهر بيرون آمدند و در مران ديه مصاف پيوستند . در اول حالت از قبل مردم مازندران ، محمد كياى افراسياب كه سردار لشكر مازندران بود ، با تنى چند كشته شد . الا در آخر ، هزيمت بر مردم رستمدار افتاد . و در آن ورطه سيصد نفر مردم از اسفاهى و حشر تلف شدند و مع هذا آن حالت بدان بزرگى و هلاك چندين نفر ، در حشمت و جلالت و عدت و آلت ملوك رستمدار هيچ اثر نكرد و دست از مقاومت و مخاصمت بازنداشتند و اسفاهىگرى برقرار مىكردند . اين همه بواسطهء طلب ثار ملك مازندران و رعايت جانب اولاد او كردند و هنوز دست از آن
تاريخ رويان ( فارسى ) — صفحة 203 | اولياء الله آملى / منوچهر ستوده