ضعيفحال گشت و قتلغشاه را قوت بيفزود و بعضى از مردم ولايت با او يكدل شدند و در مازندران توقع كرد . امير مؤمن از اردو ، احكام فرستادى و قتلغشاه به قوت و استظهار مردم ولايت و امراى هزاره و صده كه در مازندران بودند ، زدوگير مىكرد . باز ملك بر نواب [ شاهى ] رفتى و او را معزول كردى . چند سال اين خصومت مستولى بر ميان ايشان بماند . اولين جنگى كه كردند جنگ سرودار « 1 » بود كه قتلغشاه از اردو مىآمد . ملك پيشباز رفته در سرودار [ 100 ] جنگ كرد . چون هزيمت بر او افتاد ، و تركان غالب شدند ، خانهء خود را از آمل نقل كرده با رستمدار آمد و فرزندان و اعزه را اينجا بگذاشت . و او به تن خود بيشتر اوقات در اردوى بزرگ با ديوان خراسان بودى و لشكر اردوى آوردى و با قتلغشاه جنگها كردى و مدتى چند با يكديگر سازگارى كرده ، ملك مازندران را به شركت داشتند و به اتفاق مالگذارى مىكردند . و هرگه كه مخالفت بودى ، ملك رستمدار لشكر كشيده ، به مازندران آمدى و از براى ملك مازندران شهر و ولايت مستخلص كرد . چنان كه يك نوبت در ياسمين كلاته جنگ كرده ، ملك نصير الدوله بر قتلغشاه غالب شد و به شهر درآمده ، غارت و تاراج كردند و شرح آن به قدر نبشته شد . و يكبار تاختن كرد تا اردن و به اول كنار رفته و غارت و تاراج كرده . و در اين مدت فرزندان ملك مازندران ، در رستمدار بودند . شاهزادگان ملك شرف الملوك و ملك فخر الدوله طاب ثراهما و برادران ديگر ، همه اينجا پروردهاند و مرجع ايشان در همه احوال با ملوك رستمدار بود و هيچوقتى بىمدد و معرفت ايشان نبودند . و هرگاه كه ايشان را كار سخت شدى يا مجال تنگ آمدى ، البته مرجوع اليه ايشان ملك رستمدار بود .
و ملوك نيز با ايشان طريق رعايت جانب و عزت داشت ملوك داشتندى
هامش
( 1 ) - در اصل : شرف دار