تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 61

مساهمون:

ص٦١
ايروانى را كه چندى مقهور شحنه غضب سلطانى بود ، تا اميدواران را مايه اميد گردد ، به شرف ايالت ولايت ايروان مشرف و به اخلاع گرانمايه و اسباب احكام سپهر مايه ، روانهء آن طرف فرمود و اسماعيل خان قاجار شامبياتى را به مرافقت مشار اليه ، به كوتوالى « 1 » قلعه مزبور مأمور نمود . جعفر قلى خان دنبلى را نيز ، كه از تربيت يافتگان دولت خاقان مغفور و در اردوى كيهان پوى در جرگ [ هء ] باريابان حضور پرنور بود ، به حكومت دار السلطنه تبريز و خوى سرافراز و روانه آن ديار خلد انباز داشت [ 32 ] و به ساير حكام و عمال آن مملكت ، احكام قضا نظام مشعر بر تنظيم امورات و تنقيح معاملات و ترفيه حال رعايا و جبر كسور برايا ، از مصدر حكمرانى صادر و ذكر صلابت قهرمانى و عدالت و مرزبانى اين زيبنده سرير كيانى در السنه و افواه ، ساير و داير آمد . صادق خان شقاقى چون منشور قضا دستور را كه به منزله احكام سماوى است ، زيارت نمود ، تزلزل در اركان وجود او راه يافته جز مأمن اطاعت مفرى و غير از گوى انقياد مقرى نديده ، اثاثه سلطنت را به‌طورى كه گرفته بود ، به ابراهيم خان قاجار تسليم نمود و عريضه [ اى ] در كمال عجز و انكسار به دربار خسرو معدلت آثار معروض داشت و حكم جرايم خويش را به مروّت و گذشت صاحبقران معدلت كيش گذاشت . پس از رسيدن ابراهيم خان به زنجان و آوردن اسباب مرصّع نشان ، عريضهء آن سفيه نادان ، كه در گرداب حيرانى سرگردان بود ، به نظر داور انصاف سير رسيد و درياى مواج عفو و اغماض را نوبت تلاطم گرديد . عجز نالى و ضعيف حالى آن تيره بخت تبه روزگار را به نظر مروّت ملاحظه و با كمال قدرت صفت رحمت را پيشنهاد خاطر رأفت مظاهر ساخت و از تفويض حكومت محال گرمرود « 2 » و سراب به بروز التفات بىحساب پرداخت . لمؤلفه :
فقر ناكرده سؤال از كف جودش لبيك * جرم ناكرده دعا از لب عفوش آمين
بالجمله چون نعش شريف سلطان شهيد تا آن زمان در قلعه شوشى به امانت
هامش
( 1 ) . حاكم شهر ، فوج‌دار ، نگهبان قلعه ، دژبان ( 2 ) . ناحيه‌اى است در جنوب سراب در آذربايجان كه رود قرانقو از آن مىگذرد . ( معين ، ذيل گرمرود )
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 61 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )