ديگرى از خونريزى ساقى دژخيم قهر سلطانى ، ساغر حياتش از خون ممات لبريز آمد .
عباسعلى نام كه فرار كرده بود ، پس از چندى او را نيز در كرمانشاهان گرفته به دار الخلافه آوردند و حسب الامر اعلى تنش را در آتش انتقام سوخته ، روانهء ديار سقر « 1 » كردند .
بالجمله فتحنامهجات به اطراف ولايات ممالك محروسه فرستاده شد و دلهاى افسردهء اهالى هر سامان ازين فتح نمايان قرين مسرتى بىاندازه آمد .
نوّاب حسين قلى خان را در ازاء خدمت و جرأت و جلادتى كه در آن جدل به عمل آورده بود ، كمال مرحمت و نوازش فرموده به منصب ايالت مملكت فارس ، سرافراز و اسبابى [ جهت ] سامان آن كار مرحمت كرده ، او را روانه دار العلم شيراز فرمود :
[ مصرا ] ع :
چنين كنند بزرگان چو كرد بايد « 2 » كار
ذكر نهضت موكب ظفر عنان به جانب بلده طيبه زنجان و امورات اتفاقيه در آن سامان و رجعت به دار الخلافه طهران
چون قبل ازين ، مرقوم قلم خجسته رقم گرديد كه ، بعضى از اثاثه و « 3 » اسباب سلطنت از غلط بخشى روزگار به دست صادق خان كرد نابكار افتاده بود ، بنابرآن ، در اوقات توقف قزوين ، حسب الامر داراى زمان و زمين ، منشورى قضا دستور به آن بدبخت نكبت ظهور مرقوم و ابراهيم خان عز الدينلوى قاجار به اخذ و استرداد آنها مأمور و معلوم آمد . چون مهمات آذربايجان را نظمى در كار و شكستگىهاى آن سامان را درستى سزاوار بود ، لهذا توقف در قزوين را زياده از سه روز جايز نداشته رايات ظفر آيات را در روز چهارم به عزم ولايت آذربايجان حركت داده ، در روز ورود به قصبه زنجان معلوم گرديد كه در اكثرى از ولايات آذربايجان مرض طاعون استيلا يافته ، اهالى آن سامان از بيم جان به جبال شامخه « 4 » شتافتهاند ؛ لهذا قرار توقف چند روزه در قصبه زنجان شد و بناى انتظام امور آذربايجان هم در آن سامان [ گذاشته شد ] . نخست محمد خان قاجار
هامش
( 1 ) . سقر : دوزخ و جهنم
( 2 ) . ملّى : « يابد »
( 3 ) . ملى : - « و »
( 4 ) . بلند و رفيع