محفّهء « 1 » محفوف به رحمت ايزد بىظنّت « 2 » طى مسافت را با اقدام صداقت و ارادت پىسپار و آواى ناله و نفير به فلك دوّار رسانيدند .
در هجدهم شهر جمادى الاول ، آن جسد مقدس را در زاويه مقدسه حضرت عبد العظيم به امانت گذاشتند و پير و جوان و توانا و ناتوان ، وضيع و شريف و قوى ضعيف ، رسم تعزيت و لوازم مصيبت را مرعى داشتند . هر صبح كه گردون گردان مانند ، سر بريده خورشيد تابان را از زاويه مشرق نمايان و مانند ماتميان ، قطرات سرشك انجم از ديده [ 34 ] پاشيدى و آفتاب عالمتاب به رسم سوگواران ، سوزان و گدازان از دريچه مشرق سر كشيدى ، اعيان دولت و خاصان حضرت ، رعايت آداب تعزيت را به آن صوب به اصواب شتافتندى و ثواب زيارت آن ذريّه پاك خواجه لولاك را با تقبيل پاى جنازه آن جسد تابناك دريافتندى .
روز سيّم ، شاهنشاه صاحبقران به عزم زيارت جناب عبد العظيم ( ع ) و تشيع جنازه آن درّ يتيم از مقر خلافت حركت و پس از ورود به آن مقام و اداى فاتحه احترام و اطعام بر مساكين و عجزه و ايتام ، نعش مطهر آن شهريار با احتشام را در عمارى « 3 » زرّين مقام داده از امراء نامدار ، محمد على خان قوانلو مشهور به خالو و ابراهيم خان عز الدينلوى قاجار را با جمعى از سواره ركاب ظفر شعار و از علماى با اعتبار ، ملا مصطفى قمشه [ اى ] را كه در علوم عقلى و نقلى سرآمد روزگار و همواره در محفل آن پادشاه شهيد نامدار ، انيسى فصاحت آثار و فقيهى مسئلهگزار بود ، با جناب ميرزا موسى منجم باشى لاهيجى گيلانى كه در آن فن شريف ، حضرت بطليموس را آموزگار [ بود ] با مبلغى زر مسكوك و اسباب بىشمار از شال و اقمشه زرتار ، به حمل نعش آن خسرو عاليمقدار به ارض مقدس نجف اشرف - على ساكنها آلاف التحيّه و التحف - فرمان داد و از قرّاء داود الحان ، حاجى قاسم كاشى روضهخوان را با جمعى از قرّاء و حفّاظ ديگر ، جيب و دامان از انعام و احسان لبريز ساخته به همراه آن جنازه مطهر روان داشت .
روز بيست و چهارم شهر ربيع الاول ، به آيينى شايسته از زاويه مقدسه حركت نموده ، روانه صوب مقرر گرديدند . منزل به منزل قرّاء خوش الحان پيشاپيش جنازه
هامش
( 1 ) . هودج مانندى كه بر دوش حمل كنند .
( 2 ) . مجلس : « بىضنّت »
( 3 ) . كجاوه : هودج مانندى كه بر پشت اسب ، استر ، شتر و فيل بندند و بر آن نشينند و سفر كنند .