بيت :
برومند باد آن همايون درخت * كه در سايه آن توان برد رخت
ذكر رسيدن نعش سلطان شهيد و استقبال صاحبقران رشيد و روانه كردن به نجف اشرف - على ساكنها آلاف التحيه و التحف « 1 »
چون روزى چند بر اين مانند گذشت و از فيض فضل تأييدات يزدانى و يمن اقبال بىزوال خسروانى ، مهمات ممالك محروسهء سلطانى قرين نظامى تازه و انتظامى بىاندازه گشت ، از طرف قرين الشرف آذربايجان خبر رسيد كه ابراهيم خليل خان جوانشير بعد از زيارت منشور قضا تأثير ، تدارك نعش مطهر سلطان شهيد را به طريقى كه شايسته و سزاوار شأن و شوكت او بوده ، ديده با تخت روان زرّين و اسبان بالجام و زين زرين و گوهرين و اشراف و اعيان و حفّاظ و قرّاء آن سرزمين ، با لباس عباسيان ديده گريان و دريده گريبان روانه گردانيده است .
وصول اين خبر ، دامن زن آتش حسرت و سوگوارى و حيرانكن جان و بنيان قرار متعلقان خانوادهء سلطنت و شهريارى گشت . صاحبقران كشورستان ، نظر به پاس احترام عمّ بزرگوار در روز ورود آن نعش عاليمقدار ، فرمان داد كه ابواب دكاكين اسواق « 2 » و محلّات و دروب خانات و حمّامات « 3 » ، چون خانه عيش دشمنان بسته آيد و دست معاملات ، چون پاى جسارت مفسدين دولت شكسته .
ارباب معامله ، سودا و سود را به سواد جامه بدل و اصحاب مباحثات ، بحث علم و عمل را به نواى سوگ و ماتم مبدل ساخته ، پس خود به نفس نفيس با جميع شاهزادگان نامدار و امراى عاليمقدار و وزراء و خاصان دربار فلك اقتدار به جهت استقبال آن نعش بزرگوار تا يك منزلى دار الخلافه روان و سيلاب سرشك در ماتم آن نور ديدهء امكان از فواره ديدگان « 4 » بر چهرهء سيمين دوان گرديد . امرا و اعيان حضرت در اطراف
هامش
( 1 ) . كه بر ساكن آن شهر هزاران درود و هديه ارمغان باد .
( 2 ) . بازارها
( 3 ) . دربهاى دكانها و حمامها
( 4 ) . ملّى : « ديدهگان »