سپرده بود ، حسين قلى خان قاجار عز الدينلو ، به حمل آن گوهر پاك از آن خاك هولناك مأمور ، و يرليغ « 1 » بليغ به عهده ابراهيم خان جوانشير حاكم قراباغ ، كه بعد از صدور قضيه هائله سلطان سعيد از داغستان به محال حكومت خود سبك عنان شده بود ، شرف صدور يافت كه آن نعش مطهر را به آدابى كه شايستهء شأن آن داور غفران اثر است ، به دار الخلافه طهران روانه و اين معنى را به جهت جلوه دادن شاهد ارادت خود در پيشگاه حضور صاحبقران يگانه بهانه سازد .
پس از انتظام امور آذربايجان ، موكب فيروزى نشان از زنجان حركت ورزيده در چمن سلطانيه نظام الدوله سليمان ، نظم حوادث واقعه در گيلان را روانه رشت شد و در بيست و چهارم شهر ربيع الاول ، مستقر خلافت كبرى از فرّ قدوم ميمنت ملزوم صاحبقران قلعهگشا ، قرينه هشت بهشت گرديد .
خروش كوس كاوسى در نوبتخانه سلطنت لرزه بر اين طاق آبنوسى افكند و نعره گاودم ساكنين اين بلند طارم را به حركت و تلاطم آورد . ولات و حكام و اشراف و اعيان و عمال و مباشرين معاملات اطراف ، كه از دار العلم شيراز احضار به ركاب مستطاب شده بودند ، به درگاه عالميان پناه ، جمع آمدند و طاق گردون رواق دولت ابد آيت را پروانه شمع شدند .
صاحبقران مظفر كامكار ، همت ملوكانه به تنظيم مهمات دورونزديك گماشت و اوقات شريف را به انتظام مهمام ترك و تاجيك مصروف داشت .
محاسبات ولايات و بيوتات خاصه به قلم عطارد رقم [ 33 ] مستوفيان ديوان اعلى پرداخته شد و كارها بر وفق مراد و مرام ساخته آمد . موازى پانصدهزار تومان نقد ، كه عبارت از يك كرور باشد ، از باقى معاملات ايّام سلطان شهيد به تخفيف مقرر ، و اهالى ولايات از ظهور اين موهبت عظمى ، قرين اميدوارى بىمر گرديدند . همچنين تيولداران و وظيفه خواران از علما و سادات و مشايخ و قضات و طلاب و بينوايان و ارباب مناصب و متصديان هر ولايت ، به علاوهء امضاى مرسومات سابقه ، از انعام معلومات لاحقه به نوايى وافر رسيدند .
هامش
( 1 ) . فرمان پادشاه