بخش 5
ذكر فتنه صادق خان شقاقى پر نفاق و رسيدن اين خبر به خسرو آفاق
بعد از ظهور قضيه هايله « 1 » سلطان شهيد ، صادق خان شقاقى كرد عنيد « 2 » از فرط بلادت « 3 » طبع پليد ، چنين فهميد كه تصاحب اسباب سلطنت باعث عروج بر معارج دولت است ، غافل از اينكه ، بيت :
گر انگشت سليمانى نباشد * چه خاصيت دهد نقش نگينى
غراب آسا به هواى طعمه هواگير گشته و با جمعى از اكراد شقاقى كه با او بودند از رود ارس گذشته قشون متفرقهء اردوى اعلى ، كه از اهل آذربايجان بودند ، بر دور او جمع شدند و روى بىآب به سراب خراب نمودند .
صادق خان ايلات خود را كه در نواحى سلدوز و مراغه و تبريز تا حدود مغان پراكنده و بىدليل بودند ، كلا جمعآورى نمود . جعفر قلى خان برادر بد سيرش را به حكومت قراچه داغ فرستاد و محمد على سلطان ، برادر ديگرش به صوابديد برادر عنيد به داروغگى تبريز روى نهاد . از كرد و ترك ايلات آذربايجان به لطايف الحيل حشرى وافر « 4 » و خيلى متكاثر جمع آورد و از اموال غارت شدهء اردوى سلطان شهيد و وجوه بازيافتى از قراچهداغ و تبريز به توسط برادران عنيد ، جيب و دامان آن خيل پليد را مملو كرد . چون در قوه قدرت نمىديد كه علانيه به هوس تاجوتخت روى زشت بهسمت
هامش
( 1 ) . دهشتبار ، موحش
( 2 ) . ستيزهگر ، سركش
( 3 ) . كودنى ، كند ذهنى
( 4 ) . گروهى انبوه