عباسيان ، كه نشانه ماتم و سوگوارى است ، آراسته داشته نواى ناله و نفير از محرمان خرگاه عرش نظر برخاسته گشت .
سه روز و سه شب اوقات همايون صرف عزادارى بود و پس از آن رايات ظفر را به عزيمت تختگاه بالگشا نمود . از فرط غيرت سلطنت ، عهد كرد كه تا قاتلين سلطان شهيد را به دست نيارد و رسم سياست را اجرا ندارد و مفسدين دولت ابد آيت را به زنجير مفسدت اسير و دستگير نسازد ، جامه سوگوارى از تن بيرون نكند و به مراسم عيش و عشرت نپردازد . نوّاب شاهزاده محمد على ميرزا را ، كه برحسب سن اكبر اولاد بود ، به دارايى مملكت فارس نامزد فرمود و بعضى امراى كاردان را در خدمت او به ملازمت گذاشت و متوكلا على الله راه تختگاه برداشت . با آنكه در اطراف ممالك به سبب حدوث حادثه سلطان شهيد شور روز محشر برپا بود و احدى با يكهزار نفر جمعيت هم تردد نمىتوانست نمود ، ولى آن خسرو دريا دل تكيه بر يارى خداوند و بخت فيروزمند كرده با معادل پانصد نفر سوار جرار زبده و سباى « 1 » در روز بيست و سيم شهر محرم الحرام ، از دار العلم شيراز روى به راه آورد . در هنگام عبور از بقعه حافظيه از كتاب مستطاب ديوان خواجه شمس الدين محمد حافظ استمزاجى « 2 » [ 27 ] نمود و حسب الامر وى ، نجف قلى خان حاكم گروس ، كه از جمله همراهان ركاب بود ، سر كتاب را گشوده « 3 » غزلى كه دو شعرش اين است ، از پرده خفا رخ نمود .
خواجه حافظ :
در نمازم خم ابروى تو [ با ] ياد آمد * حالتى رفت كه محراب به فرياد آمد
اى عروس ظفر از بخت شكايت منماى * حجله حسن بياراى كه داماد آمد
اين شعر بديع را به فال نيكو گرفت و همتى از روح آن بزرگوار خواسته به شادمانى برفت . در عرض راه شاه و سپاه در منزلى نياسودند و جامه از تن بيرون ننمودند و زين از پشت يكران « 4 » بر زمين ننهادند و بر بستر استراحت تن در ندادند ، تا در عرض
هامش
( 1 ) . واژهاى است تركى به معناى سوارى كه ما يحتاج خود را به فتراك بسته و مسلح و آماده است ؛ سوار زبده .
( 2 ) . زمينه به دست آوردن ، استفسار كردن ( معين ذيل استمزاج )
( 3 ) . ملّى : « گشود و »
( 4 ) . اسبهاى اصيل