آباد روان شد . [ او را ] در بقعه حضرت امامزاده زيد بن يحيى دفنش كردند و پس از چندى فتح الله خان ، ولدش ، كه در جرگ [ هء ] خواجهسرايان حرم محترم بود ، نعش او را نقل و تحويل كرده ، در عتبات عرش درجاتش مدفون آوردند .
بيت :
چو بد كردى مباش ايمن ز آفات * بدى را خود بدى [ 20 ] باشد مكافات
دو قطعه الماس ميراث پدرى سلطان سعيد ، مسمى به درياى نور و كوه نور و بعضى جواهر نفيس ديگر ، باز منتقل به آن شهريار باذل شد . « 1 » صاحبقران مؤيد را به انتظام ساير مهام كرمان گذاشت و خود راه شيراز برداشت . بعد از چندى كه از سعى صاحبقران مؤيد ، امورات كرمان را نظامى و مهمات صفحه لار را انتظامى دست داد ، بر حسب احضار عمّ بزرگوار ، بال همت به صوب شيراز برگشاد و در ازاء آن همه زحمات ، مورد نوازش زياد گشته از منصب ارجمند ايالت مملكت فارس و لقب دلپسند جهانبانى برخوردار و سلطان سعيد به دار الخلافه جاويد قرار ، عنانگذار شده در سنه يكهزار و دويست و نه به عزم تسخير قلعه شوشى ، عقاب رايات ظفر را به جانب مملكت آذربايجان بلند پرواز نمود .
چون تسخير قلعه به حكم قدر موقوف به وقت ديگر بود و سلطان سعيد را مراجعت بىنيل مقصود ، خلاف غيرت مىنمود و هم چندى بود كه اريكلى خان والى گرجستانات به سبب تعرض كوهنشينان داغستان ، پناه به دولت روس برده و از قرارى كه - انشاء الله تعالى - ذكر خواهد شد ، اديچ « 2 » نامى از ينارال « 3 » آن دولت را با جمعيت به حدود ولايت خويش آورده بود ، لهذا تنبيه آن بدكنش را در كيش ملتدارى واجب شمرده و توكل بر خالق جزو و كل كرده به ديار گرجستان تاخت و شهر تفليس را مسخر نموده آن ولايت معمور را از قتل و غارت موفور ويران ساخت . والى مزبور به صوب كاخت و كارتيل « 4 » گريخت و به ولايت قزلر « 5 » رفته مجددا به جهت استمداد به دامان
هامش
( 1 ) . بخشنده
( 2 ) . مجلس : « گداونج »
( 3 ) . ينارال ، همان جنرال است و افسران عاليرتبه را گويند ؛ ملى : « ينالار »
( 4 ) . نام دو ايالت از ايالتهاى مهم گرجستان است كه در عهد صفويه تابع ايران بودند .
( 5 ) . نام فعلى آن ، كپزليار است و در كنار رود ترك قرار دارد .