سواره و پياده و نقد و غيره ضبط كرده به اصفهان فرستاد .
لطفعلى خان از بندر ريگ جمعيتى آراسته و با مصطفى خان مقابله كرده او را شكست داد . پس از آن ، جان محمد خان دولوى قاجار به سردارى مأمور شد و در مسجد بردى شيراز با خان زند جدال نموده ، شكست خورد و جمعى از امراى قاجار در آن گيرودار گرفتار شدند .
سلطان سعيد ، خود ، روى سعادت انباز به شيراز آورد و در بلوك ابرج ، « 1 » لطفعلى خان شبيخون به اردوى همايون برد و كارى نساخت . حاجى ابراهيم خان و عمال و اعيان فارس ، به اردوى اعلى مشرف و از التفات گوناگون قرين انواع عز و شرف شدند .
سلطان سعيد داخل شيراز [ شد ] و اولاد و متعلقان امراء زند را ، از كريم خان تا لطفعلى خان ، كوچانيده روانه مازندران ساخت و حاجى ابراهيم خان را در ازاى آن همه خدمات شايان به منصب بلند ايالت مملكت فارس بنواخت و به رجعت دار الخلافه طهران ، سمند رجعت به ضرب در تاخت . « 2 » در سنه يكهزار و دويست و هفت ، صاحبقران كشورگير را به تسخير ولايت كرمان و قلاع بم و نرماشير مأمور نمود و خود در چمن آسپاس فارس نزول اجلال فرمود .
جان محمد خان دولوى قاجار ، به خرابى قلعه شيراز ، كه از بناهاى كريم خان زند [ بوده ] و بروج و بارو [ ى آن ] كلا از آجر سفيد پخته و به غايت مستحكم و استوار بود ، پاى عزيمت برگشود . يكى از فصحاى آن عهد رباعى درين فقره گفته و الحق گوهر معنى نيكو سفته است .
رباعى :
گردون به زمانه خاك غم بيخت دريغ * با شهد طرب زهر غم آميخت دريغ
[ 19 ] از كينه دور فلك جور سرشت * شيرازهء شيراز ز هم ريخت دريغ
در هفتم شهر ذى حجة الحرام مذكور ، قلعه كرمان از همت اين خسرو گردون توان ، مسخر و قلعهجات بم و نرماشير تا حدود سيستان و بلوچستان به تصرف غازيان مظفر درآمد .
هامش
( 1 ) . از روستاهاى شهر آباده در استان فارس
( 2 ) . مجلس : « سمند نصرت در تاخت »