به سراب خراب رسيد و از افروختن آتش انتقام ، رودخانههاى اكراد بد نهاد را به كرهء اثير رسانيد .
صادق خان به قراباغ گريخت و سلطان سعيد ، به دار السلطنه تبريز شتافته [ و ] امراى آذربايجان به حضرتش تقرب جستند ، مگر محمد قلى خان افشار حاكم ارومى ، كه وحشت كرده به محال اشنو « 1 » فرار و پس از نهب « 2 » اموال ، مطمئن شده به اردو پيوست .
در خلال اين احوال ، خبر شورش لطفعلى خان زند را شنيده از آذربايجان به صوب عراق عازم گرديد . تبيين اين مقال آنكه ، پس از نزول موكب اجلال حضرت صاحبقران بىهمال به چمن گندمان ، لطفعلى خان را هواى خام مجادله با آن برگزيدهء حضرت ذو الجلال بر سر افتاد و با بيستهزار كس از ابطال رجال از شيراز [ 18 ] روى به محال سميرم نهاد .
صاحبقران بىهمال ، عزم لطفعلى خان را فوزى عظيم شمرده و از چمن گندمان روى به محال قمشه « 3 » آورد . لطفعلى خان در شبى كه مست از شراب ناب و ديدهء بختش « 4 » در خواب بود ، عبد الرحيم خان و محمد على خان ، برادران حاجى ابراهيم خان شيرازى ، به پشت گرمى موكب صاحبقران ظفر آيت كه در قمشه استقرار داشت ، اردوى او را بر هم زده روانه شيراز شدند و لطفعلى خان با دويست نفر سوار از الوار ، فرار و بهطرف شيراز ايلغار كرد ؛ دروازههاى شهر را چون باب بخت ، بسته يافت و به جانب دشتستانات و بندر ريگ شتافت .
شاهنشاه مظفر از محال قمشه ، نزول اجلال به دار السلطنه اصفهان فرمود و كوس بشارت را بلند آواز نمود . حاجى ابراهيم خان ، نگاهدارى فارس را با چنين كارى بزرگ در قوه قدرت خود نديد ، لهذا ملتجى به درگاه فلك جاه سلطان سعيد گرديد . در سنهء يكهزار و دويست و شش سلطان سعيد ، « 5 » حضرت صاحبقران رشيد را در دار الخلافه طهران برجاى خويش نشانيده به صوب مملكت فارس عزيمتگراى شد . قبل از وقت ، مصطفى خان دولوى قاجار را با ميرزا رضا قلى نوايى ، صاحب ديوان انشا ، و معادل سه هزار كس به آن جانب مأمور [ كرد ] . ميرزا رضا قلى ، اموال لطفعلى خان را از جواهر
هامش
( 1 ) . اشنويّه امروزى در آذربايجان غربى كه ساكنان آن كرد هستند .
( 2 ) . نهب : غارت كردن ، غنيمت گرفتن .
( 3 ) . قمشه نام قديم شهرضا است كه در جنوب اصفهان قرار دارد .
( 4 ) . ملّى : « دويدهء تختش »
( 5 ) . ملى : - « گرديد . در سنهء يكهزار و دويست و شش سلطان سعيد »