تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 35

مساهمون:

ص٣٥
رضا قلى خان بعد از توسل به عليمراد خان و صادق خان زند به خراسان رفته فوت شد . مرتضى قلى خان خواست نزد عليمراد خان رود ، خبر فوت او را در قم شنيده عازم رشت شد و از راه درياى خزر به حاجى ترخان و از آن‌جا نزد كتراين ثانى « 1 » ملقب به خورشيد كلاه ، پادشاه روس رفت و بعد از چندى نعش او را به ايران آوردند . مصطفى قلى خان از دو ديده نابينا شد . كسى كه از برادران خلافى نكرد ، مهدى قلى خان بود . على قلى خان هم در زمان سلطان شهيد بد نبود . بالجمله در سالى كه سلطان شهيد از حبس بندپى نجات يافت ، شاهنشاه صاحبقران دوازده ساله بود . سلطان سعيد چون از ناحيه احوالش ، ادراك وفور شجاعت و سخاوت و عدالت و سياست مىنمود ، روزبه‌روز بر مراتب عزت و اقتدارش مىافزود و آن ذات كامل الصفات را بر جميع برادران و متعلقان مرجح مىداشت و همت ارجمند به تربيت گوهر بلندش مىگماشت . در اسفار قريب و بعيد ، به‌جاى عمّ سعيد ، جالس مسند خلافت تائيد بود و در حضور و غياب آن حضرت ، مباشر مهمات شد « 2 » . بالجمله عليمراد خان زند دو دفعه لشكر به مازندران فرستاد : در [ بار ] اول مراد خان زند سردار بود ، به سعى جعفر قلى خان شكست يافت ؛ در [ بار ] ثانى ، شيخ ويس خان ، ولد خود را با جمعيتى از اشرار به تسخير استرآباد مأمور كرد . شيخ ويس خان در بلده سارى متوقف و محمد ظاهر خان زند را با سپاهى بىكران به آن سامان فرستاد . تدابير صائبه سلطان سعيد اردوى او را متفرق ساخت و محمد ظاهر خان دستگير و مقتول شد . شيخ ويس خان نيز از سارى فرارا « 3 » به عليمراد خان پيوست . ساقى روزگار ، على مراد خان را پيمانه مرگ چشانيد و برادر بطنى او جعفر خان كه در كردستان بود ، به اصفهان آمده مدعى سرورى گرديد . سلطان سعيد در چهاردهم [ 17 ] شهر ربيع الاول سنه يكهزار و يكصد و نود و نه از استرآباد عزيمت عراق فرمود و ولايات قم و كاشان را مسخر نمود [ ه ] روى به اصفهان
هامش
( 1 ) . منظور از كتراين ثانى ، كاترين دوم تزار روسيه است كه معاصر آقا محمد خان بود . ( 2 ) . ملّى : « شديد » ( 3 ) . مجلس : « فرارا از سارى »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 35 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )