جهان بگلو با ساير روساى اكراد به خدمتش تشرف جستند سپس « 1 » روانه مازندران شد .
مرتضى قلى خان و مصطفى قلى خان برادرانش ، كه تا آن زمان منتظر چنين روزى بودند ، بىوفايى كرده از استرآباد به بارفروش « 2 » آمدند و جمعى را بر سر راه برادر بلند اختر فرستاده او را سد راه شدند .
رضا قلى خان برادر ديگرش نيز از خاقان شهيد جدا گشته در بارفروش به ايشان پيوست . جعفر قلى خان به استمالت هرسه روانه شد . پند ناصح مشفق ، سودمند نيفتاد و از بارفروش بيرون آمده با برادر مهتر ، صف مجادلت آراستند . رضا قلى خان از رفاقت ايشان پا كشيده به بارفروش رسيد . مرتضى قلى خان شكست يافت و خاقان مظفر داخل بلده بارفروش شد .
در آن وقت ، عليمراد خان زند [ 16 ] دعوى سرورى مىكرد « 3 » ، سپاهى جرار به تسخير مازندران فرستاده و از سلطان سعيد شكست فاحش ديده به طهران برگرديدند .
سلطان سعيد ، عزيمت اصفهان داشت كه باز برادران هرزهدرا ، بىوفايى آغاز نهادند و گنجينهء مخالفت را سر گشادند . كوتاهى سخن ، از هنگام ورود خسرو و مسعود به مازندران ، كه سنه يكهزار و يكصد و نود و سه بود ، تا نود و نه ، كه مدت هفت سال است ، بىاندامى برخى از برادران ، او را در سامان مازندران و طهران معطل داشت . از آن جمله ، در سال يكهزار و يكصد و نود و پنج ، رضا قلى خان كه به استمالت جماعت لاريجانى مأمور بود ، على الغفله به بارفروش درآمده و سلطان سعيد را دستگير كرده به محال بندپى مازندران فرستاده ، حاجى خانجان حلالخور حاكم بندپى او را در جنگل محبوس نهاد . برادران ديگر جمعيت كرده و رضا قلى خان را شكست داده و پادشاه جهانگير را از حبس بندپى برآوردند . در همان سال به سفر سمنان و دامغان و بسطام رفت و در سال ديگر تا چمن گوران دشت آذربايجان حركت و در سلطانيه ييلاق نمود . بالجمله درين هفت سال ، نه فرصت كارى شد ، نه برادران از مخالفت طرفى بستند .
هامش
( 1 ) . مجلس : - « سپس »
( 2 ) . بابل امروزى
( 3 ) . در نسخهء ملّى ، اين عبارت چنين آمده است : « در آن وقت ، عليمراد خان برادرزادهء كريم خان نيست ، پسر زن صادق خان برادر كريم خان است كه در معنى ربيب او محسوب مىشود ، پدرش قيطانس زند است ، دعوى سرورى مىكرد » .