جناب مجتهد الزّمانى آقا سيّد محمّد در تبريز مريض گشته و از آنجا حركت نموده در عرض راه از مرض اسهال درگذشت . اين قطعه از طبع مؤلّف در تاريخ وفات او تراويد [ و ] درين صحيفه مرقوم گشت .
لمؤلّفه :
قطب دين سيّد محمّد آنكه علم * خردسالى بود و طبعش سالخورد
پيشوا و رهنماى روزگار * آنكه با طبع بزرگش عقل خرد
صيت كوس اجتهادش شد بلند * علم را صاحب شد از يك دستبرد
شد بر از ابرار در اصل و تبار « 1 » * گوى سبقت در « 2 » نسب از خلق برد
مدتى در آستان كربلا * زنگ جهل از آينه دلها سترد « 3 »
شد غلام او صغير و هم كبير * شد مطيع او شگرد و هم زمرد
در جناب او وضيع و هم شريف * در ركاب او زمرد هم شگرد
از ره شوق جهاد قوم روس * راه آذربايجان از سر سپرد
سيم پاشيدند قوم خاص و عام * جمع گرديدند خيل ترك و كرد
جيش افزون برد و رخت خود نهاد * طيش بىحد كرد و پاى خود فشرد
هامش
( 1 ) . مجلس : « اصلونسب »
( 2 ) . ملى : « از »
( 3 ) . ملى : « سپرد »