چنديش مىبود جان بىخورد و خواب * چنديش مىبود تن بىخواب و خورد
آسمان گرديد بر كام عدو * آن عزيز از اين الم پر غصه خورد
باغ او افسرده شد از باد تند * صاف او آلوده شد از جام درد
درد شد از كين زلال او كه صاف * خورد شد از غم نهال او كه ترد
[ 365 ] آنكه دو شش « 1 » بار خلقى مىكشيد * زير بار اين الم گرديد خرد
زين بلا خست « 2 » و دلش از دام جست * زين قضا مرد و تنش بر جا فسرد
الغرض آن خواجه چون رفت از جهان * خاورى تاريخ فوت او شمرد
بانگ بيرون كرد و اين مصرع نوشت * ناكهان بانگى برآمد خواجه مرد
ذكر عزيمت نوّاب شجاع السّلطنه به صوب هرات و آمدن اللّه قلى تورهء خوارزمى به ولايت جام و فرار از آن صفحات
شاه محمود افغان از ولد خود كامران ميرزا وحشتى بههم رسانيد و از بلدهء هرات بيرون تاخته با افاغنهء فراه و سبزار در دفع پسر همداستان گرديد . كامران ميرزا به نوّاب شجاع السّلطنه متوسل آمد و محمّد امين خان پازوكى كرد امين آن سركار با پانصد نفر
هامش
( 1 ) . مجلس : « دستش »
( 2 ) . ملى : « جست »