تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 606

مساهمون:

ص٦٠٦

تاريخ وفات امان اللّه خان والى « 1 » كردستان :

ببين صيّاد گردون را كه دايم * هزاران صيد در يك دم زند سيخ به چشم واليان عزّت و جاه * به دست انتقامش هست گل ميخ ز كردستان ايران رفت والى * قدم زد بر سر ايوان مريخ امان اللّه خان كاندر عزايش * قضا را مىكند ايّام توبيخ به كام دشمنش در روزگاران * بدى چون زهر قاتل شهد بطّيخ به گوش دشمنانش سور سيماب * به چشم حاسدانش نور زرنيخ به رزم او سپهدار اجل تاخت * بناى هستى او كند از بيخ ز كلك خاورى بهر وفاتش * بمرد اى حيف خانى كرد تاريخ

مثنوى تاريخ وفات محمّد حسين خان قراگوزلوى همدانى :

محمّد حسين خان فيروزمند * وزيرى ز دولتشه ارجمند به خيل قراگوزلويان امير * به كرمان شهان سال‌ها شد وزير كفايت چنانش كه در آن ديار * دد و دام بودند پيوسته يار به سن كهولت ز گيتى برست * به تخت جنان چون وزيران نشست ز فقدان آن خان والامقام * بشد كار آن مملكت بىدوام اجل چون رسد كيست شاه و گدا * توانگر ز مسكين نباشد جدا از آن مير گردون توان اى دريغ * كه خورشيد عمرش بشد زير ميغ چو شد آن سرافراز از جان برى * بدين طرز از خامهء خاورى رقم شد به تاريخ بىگفتگو * محمد حسين خان قراگوزلو

تاريخ وفات يوسف خان سپهدار عراق :

افتاد و با به دهر خونخوار افسوس * شد يوسف ما نيز ز بازار افسوس چون رفت سپهدار پى تاريخش * گو واى زاين خان سپهدار افسوس
هامش
( 1 ) . مجلس : + « ولايت »
تاريخ ذو القرنين ( فارسى ) — صفحة 606 | ناصر افشار فر / ميرزا فضل الله شيرازى ( خاورى )