تاريخ وفات امان اللّه خان والى « 1 » كردستان :
ببين صيّاد گردون را كه دايم * هزاران صيد در يك دم زند سيخ
به چشم واليان عزّت و جاه * به دست انتقامش هست گل ميخ
ز كردستان ايران رفت والى * قدم زد بر سر ايوان مريخ
امان اللّه خان كاندر عزايش * قضا را مىكند ايّام توبيخ
به كام دشمنش در روزگاران * بدى چون زهر قاتل شهد بطّيخ
به گوش دشمنانش سور سيماب * به چشم حاسدانش نور زرنيخ
به رزم او سپهدار اجل تاخت * بناى هستى او كند از بيخ
ز كلك خاورى بهر وفاتش * بمرد اى حيف خانى كرد تاريخ
مثنوى تاريخ وفات محمّد حسين خان قراگوزلوى همدانى :
محمّد حسين خان فيروزمند * وزيرى ز دولتشه ارجمند
به خيل قراگوزلويان امير * به كرمان شهان سالها شد وزير
كفايت چنانش كه در آن ديار * دد و دام بودند پيوسته يار
به سن كهولت ز گيتى برست * به تخت جنان چون وزيران نشست
ز فقدان آن خان والامقام * بشد كار آن مملكت بىدوام
اجل چون رسد كيست شاه و گدا * توانگر ز مسكين نباشد جدا
از آن مير گردون توان اى دريغ * كه خورشيد عمرش بشد زير ميغ
چو شد آن سرافراز از جان برى * بدين طرز از خامهء خاورى
رقم شد به تاريخ بىگفتگو * محمد حسين خان قراگوزلو
تاريخ وفات يوسف خان سپهدار عراق :
افتاد و با به دهر خونخوار افسوس * شد يوسف ما نيز ز بازار افسوس
چون رفت سپهدار پى تاريخش * گو واى زاين خان سپهدار افسوس
هامش
( 1 ) . مجلس : + « ولايت »